کسب و کار

کسب و کار,بازاریابی

۹ خطر و عیب همیشه خوب بودن که شاید ندانید!

بله! همیشه خوب بودن هم عواقبی در پی دارد! شما آدم های خوب را ملاقات کرده‌اید، من هم آنها را ملاقات کرده‌ام، یا شاید خود شما هم یکی از آنها باشید: آدم‌های خوب! آنها همیشه به دیگران فایده می‌رسانند، همواره آماده‌ی یاری رساندن به دیگران هستند یا داوطلب انجام کاری می‌شوند که هیچ کس نمی‌خواهد انجام بدهد. آنها نسبت به احساسات دیگران حساس هستند، به راحتی در دسترس هستند، و به ندرت، بحث می‌کنند. خوب چه از این بهتر؟

زندگی خوب بودن

اما اگر شما همیشه آن آدم خوبه‌ی داستان هستید، اگر شخصیتی دارید که هفت روز هفته و ۲۴ ساعت شبانه روز مدام در دسترس و در حال کمک به دیگران هستید، اغلب خطرات روانی وجود دارد که در لایه‌ی زیرین آن ظاهر دوستانه‌تان در کمین هستند، نوعی جنبه‌ی منفی که می‌تواند اثرات ناخوشایندی داشته باشد. در این‌جا رایج‌ترین موارد را می‌بینید:

۱. درونی‌سازی

شما خوب هستید، از آن‌ آدم‌هایی که همیشه آرام و ریلکس هستند، واقعا؟ احتمالا نه، مگر این‌که مشغول مصرف داروهای مهم و بسیار موثری باشید. آن‌چه آدم‌های همیشه خوب معمولا انجام می‌دهند این است که همه چیز را توی دل‌شان می‌ریزند – احساسات منفی را که به طور طبیعی در طول زندگی روزمره به وجود می‌آیند، در درون‌شان نگه می‌دارند. عوارض این توی دل ریختن‌ها، اغلب افسردگی، اضطراب و اعتیاد است.

۲. تخلیه هیجانی دوره‌ای

و اگر افسردگی، اضطراب و اعتیاد به اندازه‌ی کافی قوی نباشند که این احساسات ناخوشایند را در حالت خاموش نگه دارند، احتمالا در معرض خطر تخلیه‌ی هیجانی هستید، خواه از طریق ارتکاب یک اشتباه بزرگ باشد و خواه از طریق عصبانی شدن به خاطر یک اشتباه کوچک که از فرزند، سگ یا همکار محترم‌تان که هیچ وقت حضور ذهن ندارد سر زده‌است. به نظر می‌رسد که نمی‌دانید یک هو چه اتفاقی برای‌تان افتاده، فقط به شدت احساس گناه دارید، پشت سر هم عذرخواهی می‌کنید و قول می‌دهید که هرگز این کار را انجام نخواهید داد… تا وقتی که دوباره آرام آرام فشار درون‌تان افزایش بیابد و یک عامل تحریک‌کننده‌ی استرس دوباره شما را به مرز انفجار برساند.

۳. انتقاد از خویشتن

یکی از اثرات بسیار بارز خوب بودن این است که شما احتمالا خودتان را بیش از هر کس دیگری سرزنش می‌کنید. تقصیر خودتان است، باید آگاهانه‌تر رفتار می‌کردید، شما کاری کردید که باعث شد شخص مقابل‌تان چنین رفتاری با شما داشته باشد. شما این صدای انتقادی، سرزنش‌کننده و آزاردهنده را مدام می‌شنوید و احساس می‌کنید که همواره حضور دارد. تحت این آزار و اذیت کلامی که مدام می‌شنوید، با خودتان عهد می‌بندید که سخت‌تر تلاش کنید، کارخرابی نکنید، آدم بهتری شوید، اما به نظرتان می‌رسد هر کاری که انجام می‌دهید هرگز به اندازه‌ی کافی خوب نیست؛ خطا، اشتباهات و کاستی‌ها را در هر گوشه و کناری حس می‌کنید. این شیوه‌ی زندگی وحشتناک و محنت‌بار است.

۴. ناخشنودی

ناخشنودی اغلب می‌تواند باعث جلوگیری از تخلیه‌ی روانی فرد شود، اما گاهی اوقات این احساس فقط نوعی غلیان درونی و همیشه در جریان است که در کنار هر چیز دیگری آن را هم درون خودتان می‌ریزید. ناخشنودی به این دلیل است که در کنار خوبی‌هایی که به دیگران می‌کنید، انتظاراتی هم در شما ایجاد می‌شود؛ این‌که دیگران قدر زحمت‌های شما را می‌دانند، و از شما پیروی می‌کنند و در واقع مانند شما هستند و همیشه دیگران را در اولویت قرار می‌دهند و غیره، یا انتظار خواهید داشت که آنها هم فورا نیازهای شما را درک کنند و آن را برآورده کنند حتی در شرایطی که شما در مورد این نیازها، کلامی بر زبان‌تان نرانده‌اید!

۵. فرسودگی دوره‌ای

اگر تمام مدت این بار سنگین را روی دوش داشته باشید، مستعد بروز افسردگی دوره‌ای هستید. این حالت ممکن است خستگی و ناتوان شدن باشد، یا ممکن است بیمار شوید و حتی در عمق افسردگی بسیار زیاد غرق شوید. این احساس فرسودگی ممکن است برای مدتی شما را مهار کند، اما هنگامی که بهبود می‌یابید، دوباره همان آدم سابق می‌شوید و به کارهای‌تان ادامه می‌دهید.

خطر خوب بودن ۶. پیش فرض در روابط

به جای این‌که در آغاز گفت‌وگو با کسی به وضوح بگویید که چه چیزی می‌خواهید، آن‌چه دیگران می‌خواهند را حدس می‌زنید و پیش‌بینی می‌کنید، و سپس تقاضاهای خود را پیش از آغاز گفت‌وگو پایین می‌آورید. به خودتان می‌گویید، فلانی احتمالا نمی‌خواهد کل تعطیلات آخر هفته شیفت‌اش را با من عوض کند، بنابراین به جای این‌که از او بپرسید آیا می‌تواند تمام تعطیلات آخر هفته را به جای شما کار کند، از او می‌پرسید که آیا او می‌تواند روز پنج‌شنبه به جای شما بیایید یا خیر.

هنگامی که شما این پیش‌فرض را همیشه در روابط نزدیک‌تان دارید، هرگز به چیزی که می‌خواهید دست پیدا نمی‌کنید (چون تصور می‌کنید که طرف مقابل ذهن شما را می‌خواند و خودش به شما پیشنهاد می‌دهد که آخر هفته را می‌تواند به جای شما بیاید) و در عوض فقط به نتایج ضعیفی دست پیدا می‌کنید که می‌توان گفت “بد نیستند! “با گذشت زمان، آن چیزی که برای‌تان باقی مانده، یک زندگی پر از غلط است.

۷. کنترل امور یا پرخاشگری منفعلانه

دیگران، به ویژه افرادی که به شما نزدیک هستند، ممکن است گاهی احساس کنند که در حال کنترل امور هستید و رفتاری حاکی از پرخاشگری منفعلانه دارید، زیرا شما واقعا این‌طور هستید. شخصیت شما کمی دچار نقصان می‌شود و کمی فشار یا احساس گناه را در میانه‌ی راه با خود به همراه خواهید داشت و البته آن را به روی خودتان نمی‌آورید، اما بعد به شیوه‌ی پرخاشگری منفعلانه عمل می‌کنید زیرا ناراحتی شما کم کم به بیرون نشت می‌کند.

خوب بودن ۸. روابط کهنه

روابط نزدیک می‌توانند سطحی و بدون عمق باشند. بین پیش‌فرض و درونی‌سازی، آن‌چه را واقعا می‌خواهید و احساس می‌کنید، هرگز نمی‌گویید. شما واقعا صادق نیستید و به لحاظ احساسی صمیمیتی ندارید. و اگر هر دو طرف در رابطه خوب هستند، اثرات خوب بودن بیش از حد چند برابر می‌شود، و در نتیجه یک رابطه‌ی بدون درگیری، اما بسیار سطحی شکل می‌گیرد.

۹. احساس پشیمانی در زندگی

به یاد آن پیرزن بیچاره‌ی ۱۰۰ ساله‌ای بیفتید که پشیمان بود از این‌که بیش از حد سبزیجات خورده بود و به اندازه‌ی کافی بستنی نخورده بود. تصویر آن سنگ قبری که می‌گوید: “آن همه کلم کالی خوردم به هیچ”. زندگی پر از غلط – در واقع میلیون‌ها فرصت از دست رفته برای انجام کارها و به‌دست آوردن آن‌چه خودتان می‌خواهید، به جای آن چیزی که دیگران می‌خواهند- می‌تواند سبب شود که در نهایت روزی در زندگی‌تان به شدت احساس ندامت و پشیمانی داشته باشید!

آیا تمام این‌ّها بدان معنا است که نباید خوب باشید؟

البته که نه! اما بین یک زندگی مبتنی بر ارزش و یک زندگی اضطراب محور تفاوت وجود دارد. زندگی ارزش‌مدارانه ناشی است از ارزش‌های شما و باورهای اصلی‌تان به عنوان یک فرد بالغ برای شیوه‌ی برخوردی که با دیگران خواهید داشت. شما مهربان و محترم هستید و می‌بینید که همه‌ی ما در این نقطه‌ی کوچک از جهانی عظیم در حال تلاش و کوشش هستیم؛ شما با دیگران طوری رفتار می‌کنید که دوست دارید دیگران با شما رفتار کنند. و این کار را نه به دلیل وجود اجبار یا اضطرار انجام می‌دهید، و نه به این دلیل که احساس گناه می‌کنید، بلکه به این خاطر که این طرح کلی زندگی شما است.

اما در کنار این‌ها می‌توانید بگوئید نه و مراقب خودتان و دیگران باشید، و بدون داشتن رفتاری تهاجمی و آسیب‌زننده، جسور و صادق باشید. زندگی تا حد امکان برد-برد است.

از سوی دیگر، زندگی اضطراب – محور، باعث می‌شود که خوب بودن به راهی برای کنترل اضطراب تبدیل شود. شما آموخته‌اید که به عنوان راهی برای جلوگیری از درگیری و مقابله‌ای که برای‌تان قابل تحمل نیست، موضع خوبی نسبت به دیگران داشته باشید، برخوردی به این معنا که “من خوشحال هستم اگر تو هم خوشحال هستی”، و این یعنی من هر کاری که باید انجام می‌دهم تا تو ناراضی نباشی زیرا ناراحتی تو باعث بروز اضطراب در من می‌شود. در این‌جا شما نمی‌گوئید نه، حرف‌تان را نمی‌زنید و به خاطر ترس درونی خودتان صادق و جسور نیستید. چنین روندی ربطی به ارزش چگونگی برخورد با آدم‌های دیگر ندارد و بیش‌تر یک پوشش روانشناختی برای محافظت از خودتان در برابر چیزی است که به صورت یک دنیای ترسناک به نظر می‌رسد.

از شدت خوب بودن خود بکاهید

اگر به این نتیجه رسیده‌اید که در واقع، از این‌که همیشه خوب باشید خسته شده‌اید یا از تجربه‌ی هر کدام از این عواقب، خسته هستید، وقت آن رسیده تا جلوی خودتان را بگیرید و شروع به انتخاب و تغییر برخی از رفتارهای خود کنید. برای شروع به ترتیب زیر عمل کنید:

کمی از رفتار فعلی‌تان بکاهید و ببینید که چه احساسی دارید

اگر در زمینه‌ی همیشه خوب بودن یک فوق ستاره هستید، احتمالا زمان زیادی را اصلا نمی‌توانید احساس‌تان را تشخیص بدهید. در جلسه‌ی کارکنان هنگامی که دنبال داوطلب برای انجام کاری می‌گردند، به جای این‌که سریع دست‌تان را بالا بگیرید، چند نفس عمیق بکشید و از خودتان بپرسید که آیا واقعا می‌خواهید این کار را انجام دهید یا نه. همین موضوع در مورد مذاکره با شریک زندگی‌تان هم صدق می‌کند: دست از پیش فرض بردارید و آن‌چه را که واقعا می‌خواهید، تشخیص بدهید. اگر در آن زمان نمی‌توانید نظرتان را بگویید، منتظر بمانید، باز هم از خودتان سوال کنید که واقعا چه احساسی دارید؛ در نهایت چیزی در ذهن‌تان پدیدار خواهد شد.

خوب بودن کافی است نه گفتن را تمرین کنید

بالا نبردن دست‌تان هم به معنای نه گفتن است، اما شما باید این کار را به صورت عملی‌تری انجام بدهید – در واقع باید مرزهایی را برای خودتان مشخص کنید. اگر از شما خواسته شده‌است که به عنوان مثال در جلسه‌ی کلیسا حضور داشته باشید، اما تمایلی به این کار ندارید، خیلی ساده نه بگویید. با این حال، بهتر است کنشگر باشید و بگذارید دیگران قبل از این‌که به سراغ‌تان بیایند، بدانند موضع شما چیست. اگر خیلی برای‌تان دشوار است که به طرف مقابل‌تان به طور مستقیم نه بگویید، تماس بگیرید و یک پست صوتی بگذارید یا یک پیامک ارسال کنید. فقط این کار را حتما انجام بدهید!

خشم‌تان را به عنوان نوعی اطلاعات به کار ببرید

هنگامی که شما احساس خشم، عصبانیت یا ناراحتی دارید، از آن به عنوان اطلاعاتی استفاده کنید که به شما می‌گوید چه چیزی نیاز دارید، چه چیزی را دوست ندارید، و ممکن است چه چیزی بخواهید. سپس دوباره نظرتان را آزادانه ابراز کنید!

سعی کنید رفتاری صادقانه‌تر داشته باشید

اساسا تعیین مرزها در رابطه با صادق بودن است، اما صداقت صمیمیت را نیز افزایش می‌دهد. از آن صحبت‌های سطحی خارج شوید و گفت‌وگوهای عمیق‌تر را تجربه کنید و به کسانی که به شما نزدیک هستند، احساس واقعی‌تان را بگویید به جای اینکه یک “خوبم” بگویید وتمام. اگر شریک زندگی شما هم همین کار را بکند، مشکل صمیمیت و صداقت کلامی را به عنوان چیزی که هر دو می‌خواهید روی‌اش کار کنید، مورد بحث قرار بدهید.

علائم خود را به عنوان ابزاری استفاده کنید برای دانستن این‌که چه زمانی در حال زیاده‌روی کردن هستید

کنترل‌تان را از دست ندهید و زیاده‌روی نکنید یا پرخاشگری منفعلانه نداشته باشید، بلکه در عوض از آنها به عنوان پرچم‌های قرمزی که نشان می‌دهند مسئولیت بیش از حدی روی دوش‌تان قرار داده‌اید و از خودتان غافل شده‌اید، به کار ببرید. وقت آن است که دیگر فقط عذرخواهی نکنید یا فقط در حال بهبود اوضاع نباشید، بلکه سعی کنید آزادانه صحبت کنید.

به صداهای انتقادی توی سرتان توجهی نکنید

همان‌طور که هر یک از موارد فوق را شروع می‌کنید، صدای انتقادی درون سرتان دیوانه‌وار خواهند بود. شما احساس گناه می‌کنید، احساس اضطراب می‌کنید، انگار که کل جهان شما را سرزنش می‌کند و قرار است اتفاقات وحشتناکی رخ بدهد. این صداها زمانی پدیدار می‌شوند که شما شکستن الگوهای قدیمی خود را شروع می‌کنید. چند نفس عمیق بکشید، توجهی به این صداها نداشته باشید و فقط رو به جلو حرکت کنید.

به این ترتیب، آیا آماده هستید که کمی از خوبی‌های‌تان و خدمت‌رسانی به دیگران را کنار بگذارید؟!


ترجمه: تحریریه سایت کسب و کار بازده- سارا فیضی

منبع: سایکالاژی تودی

۹ خطر و عیب همیشه خوب بودن که شاید ندانید!


 

نوشته های مرتبط

برچسب ها

متاسفیم. نظرات بسته است.

پربازدیدترین ها

پیشنهاد سردبیر

کسب و کار

کسب و کار,بازاریابی