کسب و کار

کسب و کار,بازاریابی

۷ راه موثر برای رهایی از احساس گیر افتادن در زندگی

برخی اوقات زندگی شما را در پیچ‌های بسیار تندی قرار می‌دهد؛ بعضی وقت‌ها وقتی بهترین شرایط در مسیر زندگی برایتان فراهم می‌شود اما پس از آن، زندگی شما را در سختی قرار می‌دهد و به چالش می‌کشاند. فرقی نمی‌کند که شما پدر یا مادری شاغل هستید که در میانه‌ی مسیر زندگی‌تان قرار دارید یا بازنشسته شده‌اید یا در نقطه‌ای مابین این دو قرار دارید؛ مواقعی در زندگی هست که همه‌ی ما احساس گیر افتادن در زندگی داریم و توان حرکت نداریم.

رهایی از احساس گیر افتادن در زندگی

من کاملا با این احساس گیر افتادن در زندگی که از سطح انرژی پایینی هم برخوردار است آشنا هستم؛ زمانی که تا حدی بی‌انگیزه هستیم که نمی‌توانیم خودمان را از رختخواب جدا کنیم. شاید شما هم هر روز صبح قبل از بلند شدن و آماده شدن و راه افتادن به سمت محل کارتان درگیر چنین وضعیتی می‌شوید.

بعضی وقت‌ها من هم دچار چنین حالتی می‌شوم و در امر نوشتن با انسداد ذهنی و مقاومت‌های فراوانی مواجه می‌شوم. بعضی وقت‌ها واژه‌ها مثل توده‌های گداخته و مذاب آتشفشانی از ذهنم و مغزم فوران می‌کنند و بیرون می‌ریزند اما بعضی وقت‌ها هم انگیزه و اراده‌ام مثل یک آتشفشان خفته مطلقا خواب است و بیدار نمی‌شود.

وقت‌هایی که در چنین چاله‌هایی گیر می‌افتیم و ظاهرا راه فراری از آنها نداریم، از چه ابزارها یا روش‌هایی می‌توانیم برای نجات خودمان استفاده کنیم؟

یکی از چیزهایی که باید حتما و قطعا در این مبحث روی آن تاکید کنم این است که احساس گیر افتادن در زندگی احساسی به شدت طبیعی است. همه‌ی ما در نقطه‌ای از مسیر زندگی خود وقتی به دنبال شادی می‌گردیم، این احساس را تجربه می‌کنیم.

بسیاری از انسان‌ها این بی‌انگیزگی و ناتوانی را در کمرنگ شدن لذت و دل‌گرمی خود تجربه می‌کنند و به این احساس اجازه می‌دهند تا آنها را از کسانی که بیش از همه به آنها اهمیت می‌دهند، دور کند. بیایید با هم نگاهی به هفت گام موثر برای رها شدن از این احساس مایوس‌کننده اما کاملا طبیعی بیندازیم.

مطلب مرتبط: ناامیدی از زندگی: ۳۳ روش اثبات شده برای غلبه بر ناامیدی و یاس

۱.بپذیرید که احساس گیر افتادن احساسی کاملا طبیعی است

باید این حقیقت را بپذیرید که احساس گیر افتادن در زندگی یک احساس طبیعی است و همه‌ی ما بیشتر مواقع آن را در زندگی کاری، روابط، اهداف علمی و آموزشی خود آن را تجربه می‌کنیم.

شما باید این حقیقت را درک کنید که زندگی سخت است و روزها، هفته‌ها و حتی ماه‌هایی هست که احساس می‌کنید سوخت و انگیزه‌ی کافی ندارید تا حرکتی رو به جلو و پیش‌برنده در مسیر زندگی‌تان داشته باشید.

حتی امروز صبح، قبل از نوشتن این مقاله، وقتی از خواب بیدار شدم، احساس می‌کردم گیر افتاده‌ام. اصلا اجازه بدهید ماجرا را برایتان تعریف کنم و شما ببینید آیا این وضعیت برایتان آشنا هست یا خیر.

شنبه صبح است. صدای زنگ ساعت موبایل‌تان بلند می‌شود. با خشم و نفرت دکمه‌ی چرت را فشار می‌دهید. آهی از سر حسرت و خستگی می‌کشید؛ تعطیلات آخر هفته رسما تمام شده و یک هفته‌ی کاری دیگر شروع شده است.

قبل از اینکه بالاخره تسلیم شوید و خودتان را از رختخواب بیرون بکشید و آماده شوید، با خودتان فکر می‌کنید اصلا باید به سر کار بروید یا نه. همانطور که خود را سلانه سلانه و با زحمت به محل کار می‌رسانید، همان موقع که سر صبح سوار تاکسی می‌شوید تا به شرکت بروید، درست همان موقع با تمام وجود احساس خستگی می‌کنید و فکر می‌کنید در این وضعیت گیر افتاده‌اید.

چنین احساسی یک احساس سالم است. همه‌ی ما در زندگی خود لحظاتی داریم که در آن لحظات در کارمان متوقف می‌شویم یا شاید هم تمام مدت خود را در کار بیش از اندازه غرق می‌کنیم.

ممکن است در زندگی خود با هر مانعی روبه‌رو شوید و این مانع در نشان دادن هیجانات در مسیر زندگی انسدادهایی برایتان به وجود بیاورد. اول باید بپذیرید که داشتن چنین افکار و احساساتی در سرتان غیرطبیعی نیست و شما تنها کسی نیستید که چنین افکار و احساساتی را تجربه می‌کنید.

اگر موفق شوید همین حقیقت کوچک اما بسیار مهم را درک کنید، به خوبی قادر هستید چرخه‌ی احساس گیر افتادن و ناتوانی برای حرکت رو به جلو در مسیر زندگی‌تان را بشکنید.

به این ترتیب به مرحله‌ی دو می‌رسیم؛ شکستن احساس ناخوشایند گیر افتادن در زندگی.

مطلب مرتبط: ۷ شیوه برای غلبه بر حس ناامیدی از زندگی

۲. ریشه‌یابی کنید

چالش‌ها و سختی‌های شما موانعی هستند که فارغ از اینکه در کجای زندگی قرار دارید، بطور کامل به آنها نپرداخته‌اید. همه‌ی ما مجبوریم در نقطه یا برهه‌ای از زندگی‌مان با سختی یا چالشی روبه‌رو شویم. اینکه شما چطور یک چالش و موقعیت دشوار را مدیریت می‌کنید نقشی اساسی در مدیریت احساسات، خلق‌وخو و دستاورد کلی زندگی‌تان دارد. در این شرایط شما تلاش می‌کنید اعتمادبه‌نفس درونی خود را دوباره به‌دست بیاورید؛ تلاش می‌کنید زنجیرهای ذهنی که خود را محصور و گرفتار در آن می‌بینید را بشکنید.

” ما انسان‌ها مثل اسباب‌بازی‌های کوکی رفتار می‌کنیم؛ مکررا با همان دیوارهای همیشگی برخورد می‌کنیم و هرگز درک نمی‌کنیم که شاید در سمت راست یا چپ‌مان دری باز باشد”.

سوزان دیوید، روانشناس دانشکده پزشکی دانشگاه هاروارد، در کتابش به اسم زیرکی عاطفی می‌نویسد، ” خودتان را از بند برهانید، تغییر را در آغوش بگیرید و در کار و زندگی خود پیشرفت کنید”.

آنچه سوزان می‌گوید به این مفهوم است که ما غالبا در موقعیت یا وضعیتی گیر می‌افتیم اما همچنان به همان شیوه که نخستین بار در این شرایط گیر افتاده بودیم عمل می‌کنیم و روش‌های متفاوت و جدید را جست‌وجو نمی‌کنیم تا خود را برهانیم و به حرکت خود در مسیر زندگی ادامه دهیم.

چالش‌ها و سختی‌های زندگی بخشی اجتناب‌ناپذیر از سفر زندگی هستند. وقتی احساس می‌کنید که واقعا در موقعیتی گیر افتاده‌اید و در این موقعیت تنها چیزی که وجود دارد رنج و عذاب است، وقت آن رسیده که موقعیت را تمام و کمال ارزیابی کنید و به درک بهتری از منبع و ریشه‌ی اصلی این احساس ناخوشایند برسید.

یکی از شیوه‌هایی که من برای رسیدگی به اضطراب، انگیزه و تمایلات خودتخریب‌کننده‌ی خودم انتخاب کردم این بود که تحت نظر روان‌درمانگر به درمان فردی پرداختم. در این فرآیند آموختم که فرد قبل از اینکه قادر باشید تغییراتی مقبت در مسیری جدید ایجاد کند، اول باید علت ریشه‌ای و اصلی آن را شناسایی کند.

اگر احساس می‌کنید به چیزی عادت کرده‌اید و در این عادت گیر افتاده‌اید، باید به عقب برشد و دریابید که در این فضای ذهنی در نخستین تجربه از این عادت چه چیزی شما را در خود گیر انداخته بود.

درک چرایی و تلاش برای درک پایه و اساس درونی این لحظه از بی‌انگیزگی‌تان شما را قادر می‌سازد تا برای خلاص شدن از هراس و وحشت تغییرات لازم را ایجاد کنید و به سمت یک خودِ مفیدتر گام بردارید. این انرژی تقویت شده جانی دوباره به شما می‌بخشد.

 

مطلب مرتبط: درمان ناامیدی: ۹ نوع ناامیدی و راه های غلبه بر آن

۳. در وقت خود صرفه‌جویی کنید

گیر افتادن در دام عادت‌های ناسالم یا روندی ناخوشایند در زندگی با بروز رخوت، سستی و توقف در زندگی‌تان در ارتباط است. در این مواقع احساس می‌کنید کار خاصی انجام نمی‌دهید.

در این وضعیت باید این حقیقت را در نظر بگیرید که این احساس کاملا عادی و طبیعی است، باید به بررسی ریشه‌های اصلی گیر افتادن در این شرایط بپردازید و دریابید چطور می‌توانید از زمان خود بهترین استفاده را ببرید.

خیلی وقت‌ها می‌شنوم که مردم می‌گویند: ” وقت ندارم…. را بکنم”. درواقع آنها به این بهانه مسئولیت‌های خودشان را نادیده می‌گیرند یا کاری که لازم است را انجام نمی‌دهند. در عوض، آن را سرکوب می‌کنند و در مسیر نزولی تکرار یک رفتار عقیم و بیهوده قرار می‌گیرند؛ مسیری که فرد را بیش از پیش در سیاه‌چالی که اصلا نمی‌خواسته در آن گیر بیفتد، فرو می‌برد.

به همین دلیل، باید بهروه‌ری و چگونگی استفاده از زمان خود را مورد مطالعه و بررسی قرار بدهید. بودجه‌ای را برای زمان خود در نظر بگیرید- همان‌طور که بودجه‌ای را برای مخارج و پرداخت‌های خود مشخص می‌کنید.

منظورم این نیست که بودجه‌ی زمانی را فقط برای کاری که می‌خواهید در مدت یک هفته انجام بدهید در نظر بگیرید. بودجه‌ی زمانی شما باید عملکرد کنونی هفته به هفته‌ی شما را نشان بدهد.

شاید تمام وقت خود را به تماشای تلویزیون می‌پردازید یا در شبکه‌های اجتماعی می‌چرخید یا در حد مرگ کار می‌کنید. به این ترتیب، وقتی تصمیم می‌گیرید بودجه‌ی زمانی برای خودتان مشخص کنید خواهید دید که درحال‌حاضر چه بهره‌ای از زمان خود می‌برید و چشم شما به روی واقعیت فعلی زندگی‌تان باز خواهد شد.

وقتی بودجه‌ی زمانی برای خود در نظر می‌گیرید، درواقع هر روز ساعت‌هایی را برای کار، برای خودتان، برای خوابیدن و برای هر چیزی که می‌خواهید انجام بدهید، کنار می‌گذارید. به این ترتیب، شما برنامه‌ای طراحی می‌کنید که شما را در طی مسیرتان راهنمایی می‌کند. در این صورت دیگر احساس نمی‌کنید قادر نیستید در مسیر زندگی‌تان رو به جلو حرکت کنید.

زمان باارزش‌ترین دارایی شما است که اگر آن را بیهوده، بدون فکر و به بطالت هدر بدهید، زندگی و عمرتان می‌‌گذرد و شما بیشتر از آنچه فکرش را می‌کردید در زندگی‌تان گیر می‌افتید.

وقتی یک برنامه‌ی زمان‌بندی شده‌ی مدون برای خودتان درست کنید و بدانید که چطور بهترین استفاده را از زمان و وقت خودتان ببرید، درواقع خودتان را پرورش می‌دهید تا بطور طبیعی فردی مفیدتر باشید. در چنین حالتی دیگر راهی وجود ندارد تا احساس کنید که در زندگی گیر کرده‌اید و نای حرکت ندارید.

۴. در برابر آینه بایستید و با آینه حرف بزنید

حتما برای شما هم پیش آمده که بیشتر اوقات خیلی سریع و بدون ملاحظه یا بدون قید و شرطی شروع به موعظه و راهنمایی دوست، خواهر، بردار یا همکارتان می‌کنید اما وقتی نوبت به خودتان می‌رسد و باید تصمیم بگیرید، احساس می‌کنید که فلج شده‌اید و قادر نیستید تصمیم بگیرید و تکانی به خودتان بدهید.

در اینجا استراتژی موثری را به شما معرفی می‌کنم و آن این است: با آینه حرف بزنید. بعضی وقت‌ها بهتر است یک گام به عقب بردارید، از موقعیت درونی که در آن قرار دارید بیرون بروید، از زاویه دید فعلی‌تان فاصله بگیرید و خودتان را نصیحت یا راهنمایی کنید؛ مثل همان وقت‌هایی که یکی از دوستان‌تان یا افراد خانواده‌تان در مصیبت یا موقعیتی سخت گرفتار می‌شود و شما راه‌حل‌های موثری به او ارائه می‌دهید.

بیشتر وقت‌ها، وقتی از محدودیت‌های ذهن خودمان و از احساس منکوب‌کننده‌ی گیر افتادن فاصله می‌‌گیریم و خودمان را از جایی خارج از این موقعیت مشاهده می‌کنیم، قادر هستیم نگاه‌مان را بهتر ارزیابی کنیم و بدانیم آیا این طرز تفکر سالم و واقعی است یا خیر.

وقتی شما به زندگی خود به عنوان فردی بیرون از زندگی‌تان نگاه می‌کنید و سعی می‌کنید چگونگی مسیر خود را پیش‌بینی کنید، نتیجه‌ی بهتری به‌دست می‌آورید. با این کار شما تحلیل بهتری از مسیرتان به‌دست می‌آورید و در می‌یابید چطور احساس گیر افتادن در زندگی را رها کنید.

با انجام دادن این تمرین و متعهد شدن به آن، این قابلیت را دارید که با تعمق در مسیر زندگی‌تان به موفقیت بیشتری دست یابید. همچنین شناخت بیشتری از خودتان به‌دست می‌آورید و می‌فهمید که چرا برخی اوقات احساس می‌کنید در لحظه‌ی فعلی در زندگی گیر افتاده‌اید.

وقتی در ذهن خود برای چند لحظه‌ای چند قدمی از زاویه‌ی دید فعلی‌تان فاصله می‌گیرید و از منظرِ سوم شخص به موقعیت خودتان نگاه می‌کنید، به خودتان کمک موثری می‌کنید. این فاصله گرفتن از نگرش و زاویه‌دید سنتی و قدیمی‌تان می‌تواند روشن‌گری را برایتان به همراه بیاورد.

کراس و آیدوک- دو نویسنده‌ی برجسته- تحقیقاتی را درمورد فاصله گرفتن از نقطه‌ی کنونی و تمرکز کردن بر آینده انجام داده‌اند. آنها می‌گویند:

” تحقیقات قبلی نشان می‌دهند که فاصله گرفتن از خود به ما کمک می‌کند تا به درون‌نگری خود عمق و غنای بیشتری بدهیم و حوادث ناخوشایند گذشته را با تعمق بیشتری مشاهده کنیم”.

وقتی احساس می‌کنیم که در زندگی گیر افتاده‌ایم، ساده‌ترین کار این است که از درون و در ذهن خود احساس ناتوانی و خمیدگی کنیم. برای همین است که باید کمی از خودِ فعلی‌تان فاصله بگیرید و با نگاهی دقیق و موشکافانه به رفتار خودتان دریابید که آیا کارهایی که در زندگی بیرونی خود انجام می‌دهید یا آنچه در درونتان جریان دارد ربطی به احساسی که روحتان را تسخیر کرده است دارد یا خیر.

همزمان با اینکه با خودتان در آینه صحبت می‌کنید، باید بدانید خودعشق‌ورزی و دلسوزی کردن برای خودتان از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است. شما باید آنچنان که شایسته‌ی یک انسان است به خودتان عشق بورزید و دلسوز خودتان باشید. بیشتر آدم‌ها طوری با اطرافیان خود رفتار می‌کنند که احساس دوست داشته شدن و مورد توجه بودن را در آنها به وجود بیاورند اما وقتی نوبت به خودشان می‌رسد، از خود غافل می‌شوند و عشق‌ورزیدن به خود را نادیده می‌گیرند.

دکتر کریستین نِف، استاد روانشناسی در دانشگاه تگزاس اینطور نتیجه‌گیری می‌کند که:

” دلسوزی برای خویشتن به این مفهوم است که با خودتان همان طوری رفتار کنید که با دوستان‌تان یا خانواده‌تان رفتار می‌کنید”.

علاوه بر اینکه باید با خودتان به گونه‌ای رفتار کنید که می‌خواهید دیگران با شما آن طور رفتار کنند، باید دلسوز خودتان باشید و گفت‌وگوهای ذهنی مثبتی را در ذهن خودتان تکرار کنید؛ نه اینکه فقط از دریچه‌ای منفی به خودتان نگاه کنید و دائم در حال سرزنش یا پرورش واگویه‌های منفی باشید.

همه‌ی ما قادر هستیم در این مسیر موفق شویم و رشد کنیم. ممکن است شما بدترین و تلخ‌ترین منتقد تمام زندگی‌تان باشید. پس وقتی می‌خواهید از شر این احساس گیر افتادن خلاص شوید، باید از روند فکری طبیعی خود چند گام فاصله بگیرید. بعد آن را خوب رصد کنید، مثل اینکه در آینه به خودتان نگاه می‌کنید؛ به این ترتیب است که راه‌حل‌هایی موثر و خلاقانه کشف خواهید کرد.

۵. خوب است کمی حواس‌تان را پرت کنید

اگر احساس می‌کنید که در یکی از بخش‌های زندگی‌تان گیر افتاده‌اید، سعی کنید چند لحظه‌ای از آن بخش فاصله بگیرید و توجه خود را بر حوزه‌ی دیگری منعطف کنید که به شما انرژی و نیروی زندگی می‌دهد.

همه‌ی ما کارهای روزمره‌ای را انجام می‌دهیم. برخی اوقات این کارها رنگ و بوی کهنگی می‌گیرند و نوعی احساس یاس و ناامیدی را در ما باقی می‌گذارند. پس بهتر است در این جور مواقع تکانی به اوضاع بدهیم و روش‌هایی جدیدی را پیدا کنیم تا ذهن خودمان را کمی منحرف کنیم. با این کار چرخه‌ی ذهنی را خواهیم شکست.

شاید خودتان را در وضعیتی می‌بینید که در بن‌بست کاری یا زندگی گیر افتاده‌اید و نمی‌توانید احساس کهنگی و ماندگی را متوقف کنید یا قادر نیستید انگیزه‌ی کافی برای پیش رفتن در مسیر زندگی را در خود ایجاد کنید. در این مواقع پرداختن به یک کار جانبی شاید همان چیزی باشد که به شما نیرویی دوباره می‌دهد و شما را دوباره در مسیر حرکت به سمت اهدافتان قرار می‌دهد.

دقیقا شبیه به این است که در یکی از درس‌های دانشگاهی خود با معادله‌ای روبه‌رو شده‌اید که به ظاهر حل کردن آن غیرممکن به نظر می‌رسد و شما تلاش می‌کنید تا آن را هر طور شده حل کنید. بعضی وقت‌ها، باید کمی فاصله بگیرید و از دور به این معادله نگاه کنید. مثل این است که در میان جنگی مملو از درختان سر به فلک کشیده، راه را گم می‌کنید.

وقتی به خودتان استراحت می‌دهید، ذهن‌تان را به چیز دیگری منعطف می‌کنید و خودتان را سرگرم انجام کاری جدید می‌کنید، انگیزه‌ی لازم را به‌دست می‌آورید تا چیزی که پیشتر شما را خسته و کلافه کرده بود را دوباره بازبینی کنید و بعد از آن، با شور و شوقی دوباره در جهت تحقق آن گام بردارید.

۶. رفتارهایی سازنده را در خودتان پرورش بدهید

درست است که باید راه‌هایی جدید پیدا کنید تا ذهن خود را از موضوعی که در آن گیر افتاده‌اید منحرف کنید اما یادتان باشد که باید رفتارهایی جدید را در خودتان ایجاد کنید. باید قادر باشید هر زمان که احساس می‌کنید در مسیری گیر افتاده‌اید با استفاده از این رفتارها به گونه‌ای موثر و مفید استفاده‌ای بهینه از زمان خود ببرید.

من هم در برهه‌های مختلفی از زندگی تنها چیزی که می‌خواستم این بود که کارم را رها کنم، به خانه بروم، روی مبل لم بدهم، تلویزیون را روشن کنم و تمام وقتم را به بطالت هدر بدهم. مشکل اینجاست که این چرخه‌ی رفتاری برای سلامت ذهنی و جسمی من مضر بود و تعادل زندگی من را شدیدا بر هم زد.

وقتی احساس می‌کنم در کارم گیر افتاده‌ام یا بی‌انگیزه هستم و قادر نیستم همچنان بیشتر از ۴۰ ساعت در هفته کار کنم- وضعیتی که به آن عادت داشته‌ام- سعی می‌کنم راه‌های مفیدی را برای بهره‌بردن از زمانم خارج از محیط کاری پیدا کنم. مثلا طوری برنامه‌ریزی می‌کنم که بدانم بعدازظهر چیزی به غیر از کار انتظارم را می‌کشد؛ چیزی مثل یک ساعت بازی کردن با دخترم و رها کردن استرس‌ها و اضطراب‌های کاری ولو برای زمانی کوتاه.

وقت‌های دیگر هم خودم را مشغول انجام دادن کارهای خانه می‌کنم؛ مثلا سیم‌های تلویزیون را پشت تلویزیون مرتب می‌کنم یا میز عسلی کوچکی برای اتاق خواب‌مان می‌سازم. وقتی خودم را سرگرم این کارها می‌کنم، طولی نمی‌کشد که می‌فهمم راه‌های مفیدتری برای وقت‌گذرانی هم وجود دارد. به این ترتیب، احساس رضایتمندی بیشتری را تجربه می‌کنم و آمادگی بیشتری برای روبه‌رو شدن با دست‌اندازهای زندگی به‌دست می‌آورم.

وقتی بعد از اتمام ساعت کاری، از زمانم به بهترین شکل استفاده می‌کنم، هرگونه احساس تنبلی یا بی‌انگیزگی که من را در مسیر گیر افتادن در زندگی قرار می‌دهد، رنگ می‌بازد.

اشتباه نکنید؛ منظورم این نیست که از دقیقه دقیقه‌ی وقت‌تان استفاده کنید تا همه‌ی موهایتان بریزد. قرار نیست خودتان را تحت فشار مضاعف قرار بدهید.

وقتی خودتان را سرگرم انجام دادن کارهای مفید در محل کار و خارج از محل کار می‌کنید و تعادل را هم در این میان برقرار می‌کنید، در واقع ذهن خود را مشغول نگه می‌دارید و به آن مجالی برای بی‌انگیزکی یا کسالت نمی‌دهید. با این روش می‌توانید عادت‌های بهتری در اوقات فراغت‌تان ایجاد کنید؛ عادت‌هایی که احساس مفید بودن و در دسترس بودن اهداف‌تان را برای شما به همراه می‌آورند. به این ترتیب به انگیزه و موفقیت شما در زندگی بالا می‌رود.

۷. مسیر پیش رو و پشت سر خود را رصد کنید

یادتان باشد که تغییر به سرعت در زندگی پدیدار نمی‌شود. انتظار نداشته باشید با سه شماره شمردن یا با یک بشکن زدن ناگهان احساس کنید که بهترینِ خودتان هستید.

شکستن نگاه درونی‌ فعلی‌تان به زمان، انرژی و حمایت فراوان گروهی از دوستان یا افراد خانواده‌تان نیاز دارد.

اگر تلاش می‌کنید که خودتان را از شر احساس گیر افتادن و بی‌انگیزگی رها کنید اما ظاهرا بعد از زمان کوتاهی شکست می‌خورید، توصیه می‌کنم تسلیم نشوید. به راه‌تان ادامه دهید و آنقدر تلاش کنید تا نگرشی مثبت درباره‌ی موقعیت خودتان به‌دست بیاورید.

به خودتان ۳۰ تا ۶۰ روز فرصت بدهید تا استراتژی جدیدی را در زندگی امتحان کنید و آن را به کار ببرید. بعد از این مدت توقف کنید و میزان پیشرفت یا عدم پیشرفت خود را ارزیابی کنید. کلید موفقیت فقط انجام دادن نیست. تحلیل رفتارها و اقدامات شما قبل از تغییر، در هنگام مرحله‌ی سازگار شدن با تغییر و بعد از ریشه گرفتن تغییر در زندگی‌تان نیز در موفقیت شما موثر است.

فراموش نکنید که اگر نتوانید به خوبی ببینید که قبل از تغییر در کدام نقطه ایستاده بودید، از درک حقایق مهمی در مسیر زندگی‌ خود باز می‌مانید.

حرف آخر

همه‌ی ما در مسیر زندگی با سرعت‌هایی متفاوت در حرکت هستیم. همه‌ی ما در این مسیر با سختی‌ها و لحظاتی روبه‌رو می‌شویم که فقط می‌خواهیم در آن نقطه از زمان همه چیز را رها کنیم و یک نفس راحت بکشیم. همانطور که پیش از این نیز بارها متذکر شده‌ام، این لحظات در زندگی هر فردی کاملا طبیعی هستند و شما تنها کسی نیستید که چنین احساسی دارید.

شما یک انسان قوی و باهوش هستید. چرا؟ چون اگر غیر از این بود و اگر در عزم خودتان برای شکستن این چرخه‌ی باطل مصمم نبودید، تا انتهای این مقاله‌ی طولانی را نمی‌خواندید.

سرتان را بالا نگه دارید و اجازه ندهید دنیا شما را زمین بزند.

امیدوارم این ۷ گام به شما کمک کند تا رفتار خودتان را مورد بررسی قرار بدهید و تغییرات لازم برای داشتن یک زندگی رضایت‌بخش‌تر را اعمال کنید. در این صورت به جای اینکه احساس کنید در زندگی‌تان گیر افتاده‌اید، احساس قدرت می‌کنید و انگیزه‌ی کافی دارید تا بهترینِ خودتان را در معرض نمایش بگذارید.


ترجمه: تحریریه سایت کسب و کار بازده – فاطمه یحیی

منبع: lifehack

۷ راه موثر برای رهایی از احساس گیر افتادن در زندگی


 

برچسب ها

بازده

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پربازدیدترین ها

کسب و کار

کسب و کار,بازاریابی