کسب و کار

کسب و کار,بازاریابی

خیار فسخ: ۳۰ نکته درباره انواع، احکام و شروط حق فسخ قرارداد

در این نوشتار از سلسله مقالات حقوقی بازده با نکات مهم و اساسی درباره انواع، احکام و شروط حق فسخ قرارداد که به آن خیار فسخ می گویند آشنا می شویم. کلمه ی خیار اسم مصدر و به معنای اختیار و توانایی برهم زدن عقد قرارداد است.

خیار فسخ

در مبحث خیارات باید درباره دو دسته عقود شامل (۱)عقد لازم و (۲)عقد جایز در معاملات بیشتر بدانیم.

۱- عقد لازم عقدی است که هیچ یک از طرفین معامله حق فسخ آن را نداشته باشند مگر در صورت وجود یکی از انواع خیارات(مثل عقد بیع).

۲- در عقد جایز هر یک از طرفین هر زمان که بخواهند می‌توانند آن را فسخ کنند(مانند عقد وکالت) به همین علت برای فسخ عقود جایز نیازی به وجود خیار نیست. اما عقد لازم به دلیل اهمیت دوام و استحکام معامله الزاماً باید دارای خیار باشد تا امکان انحلال آن توسط متعاملین وجود داشته باشد و یا این‌که توسط طرفین اقاله شود(یعنی دو طرف توافق بر انحلال معامله نمایند.)

انواع خیارات

قانون‌گذار در ماده ۳۹۶ انواع خیارات را برشمرده است:

۱-خیار مجلس

۲-خیار حیوان

۳-خیار شرط

۴- خیار تاخیر ثمن

۵-خیار رویت و تخلف وصف

۶-خیار غبن

۷-خیار عیب

۸-خیار تدلیس

۹-خیار تبعض صفقه

۱۰- خیار تخلف شرط

و دو خیار دیگر(۱۱-خیار تعذر تسلیم و ۱۲-خیار تفلیس) که در این ماده شمرده نشده اما جزء خیارات قانونی می‌باشند.

احکام خیارات

۱- خیار یک حق مالی است نه غیرمالی: (حقوق مالی حقوقی هستند که قابل تقویم به پول اند، قابل نقل و انتقال چه به‌صورت ارادی و چه قهری(از طریق توارث) میباشند. همچنین قابل اسقاط و قابل توقیف هستند مانند حق مالکیت. در مقابل آن حقوق غیرمالی قرار دارند که فاقد این خصوصیات‌اند مانند حق زوجیت).

۲- ماده ۴۴۵ ق.م: هر یک از خیارات بعداز فوت منتقل به وراث می‌شود. مثلاً اگر برای مشتری خیار عیب ایجاد شود و قبل از اعمال خیار فوت کند ورثه وی می‌توانند عقد را فسخ کنند(قابلیت انتقال قهری).

۳- بنابر نظر مشهور حقوق‌دانان خیار قابل انتقال ارادی نیز هست. یعنی ذوالخیار(کسی که خیار دارد)می‌تواند حق فسخ خود را در ازای دریافت مالی به دیگری واگذار کند.(قابلیت انتقال ارادی)

۴- خیار قابل اسقاط است.

خیار در سه مورد به ارث نمی‌رسد:

الف- قید مباشرت شده باشد.

یعنی فقط کسی که خیار دارد حق اعمال آن را داشته باشد. در این صورت خیار قابل انتقال ارادی یا قهری(ارث) نخواهد بود.

ب- خیار شرطی که برای شخص ثالث گذاشته شود(نه برای طرفین عقد) در این صورت اگر ثالث فوت کند خیار به ورثه وی به ارث نخواهد رسید.

*نکته: تنها خیار شرط را می‌‌توان برای ثالث قرار داد.

ج- خیار مجلس: در خیار مجلس مادامی‌که طرفین در مجلس عقد حضور دارند و از یکدیگر جدا نشده‌اند می‌توانند عقد را فسخ کنند. به ارث رسیدن خیار مجلس اندکی عجیب است زیرا درصورتی به ارث می‌رسد که در مجلس عقد، یکی از طرفین عقد فوت کند درحالی‌که تمام وراث در آن مجلس حاضر باشند و همه آنها هم خواهان فسخ عقد باشند. حتی اگر یکی از آنان حاضر نباشد و بعداً حضور یابد این خیار به ارث نمی‌رسد و یا اگر یکی از آنان مخالف فسخ باشد عقد فسخ نمی‌شود. *نکته: خیار وقتی به ارث می‌رسد وراث باید دسته‌جمعی آن را اعمال کنند، اگر برخی فسخ و برخی راضی به معامله باشند عقد فسخ نخواهد شد.

خیارات از نظر مدت به سه دسته تقسیم می‌شوند:

الف)خیارات مدت دار: ۱-خیار مجلس: تا ‌زمان جدایی طرفین عقد از یکدیگر. ۲-خیار حیوان: تا سه روز. ۳-خیار شرط: تا سررسید مدت.

ب)خیارات فوری: مدت خاصی ندارند اما از تاریخی که فرد به وجود خیار علم پیدا کرد و فهمید که می‌تواند عقد را فسخ کند باید فوراً آن را اعمال کند. ۱-خیار رویت ۲-خیار غبن ۳-خیار عیب ۴-خیار تدلیس

ج)خیارات غیرفوری که مدت ندارند: ۱- خیار تاخیر ثمن ۲- خیار تبعض صفقه ۳-خیار تخلف شرط ۴-خیار تفلیس ۵-خیار تعذر تسلیم

خیارات مختص و مشترک

خیار مجلس، خیار حیوان وخیار تاخیر ثمن ویژه بیع هستند و در سایر عقود راه ندارند به همین جهت به آنان خیار مختص می‌گویند اما سایر خیارات اختصاص به عقد معینی نداشته و خیارات مشترک نام دارند.

اسقاط خیارات

ماده ۴۴۸-سقوط تمام یا بعضی از خیارات را می‌‌توان در ضمن عقد شرط نمود. طبق این ماده با درج عبارت” اسقاط کافه خیارات“در قرارداد میتوان تمام خیارات را فسخ کرد.

خیاراتی که قابل اسقاط نیستند:

علی‌رغم اطلاق ماده۴۴۸ برخی از خیارات را نمی‌توان به‌راحتی باشرط ساقط کرد، زیرا بر خلاف نظم عمومی است.

۱-خیار تدلیس: زیرا شخص طرف معامله را فریب داد و سرش کلاه گذاشته، درنتیجه ساقط کردن این خیار برخلاف اخلاق حسنه است. خیار تدلیس تنها درصورتی قابل اسقاط است که ذی‌حق پس از آگاه شدن از واقعیت از فسخ آن صرف‌نظر کند.

۲-خیار تعذر تسلیم و ۳-خیار تفلیس که اسقاط آنها بر خلاف نظم عمومی اقتصادی و باطل است.

۴-خیار غبن فاحش و افحش نیز درصورتی قابل اسقاط است که ضمن عقد شرط شده باشدو عبارت” اسقاط کافه خیارات ولو خیار غبن فاحشاً کان او افحش“ در عقد درج شده باشد.

انواع خیارات

۱- خیار مجلس

ماده ۳۹۷: هر یک از متبایعین بعد از عقد فی المجلس و مادام که متفرق نشده‌اند اختیار فسخ معامله را دارند. در این خیار کلمه مجلس به‌طور خاص اهمیت ندارد بلکه مقصود با هم بودن متبایعین و تاکید بر فضای مجلس عقد است، زیرا ممکن است بایع و مشتری از مجلس عقد خارج شده به صحبت‌های خود در مورد آثار و شرایط عقد ادامه دهند، درنتیجه خیار همچنان باقی است. خیار مجلس هم برای بایع و هم برای مشتری است و اختصاص به یک طرف عقد ندارد. در بیع به وسیله تلفن و اینترنت و مکاتبه خیار مجلس نیست. اعمال این خیار نیاز به دلیلی نداشته و فسخ کنند متعهد به جبران هیچ خسارتی نیست.

۲-خیار حیوان

ماده ۳۹۸: اگر مبیع حیوان باشد مشتری تا سه روز از هنگام عقد اختیار فسخ معامله را دارد.

اعمال خیار حیوان در فرضی است که حیوان زنده باشد. برای اعمال خیار حیوان مبیع الزاماً باید عین معین باشد. برای مثال اگر مشتری پس از مشاهده و انتخاب یک پرنده معین آن را بخرد می‌تواند پس از سه روز بدون هیچ دلیل خاصی خیار خود را اعمال و پرنده را پس بفرستد و ثمن را مطالبه نماید. اما در بیع کلی خیار حیوان راه ندارد، یعنی اگر با ذکر مشخصات یک پرنده از سوی خریدار، فروشنده یکی را به اختیار خود انتخاب و به مشتری تسلیم کند در این صورت مشتری حق فسخ نخواهد داشت. به این دلیل که آدمی در خرید به‌صورت عین معین است که حساسیت به خرج می‌دهد و برایش اهمیت دارد درحالی‌که در خرید به‌صورت کلی این موضوع محرز نیست.

اگر فروشنده حیوان را تسلیم کند و حیوان بدون دخالت عامل انسانی در مدت خیار(پیش از سه روز) تلف شود، بیع منفسخ(منحل)شده و فروشنده باید ثمن را به مشتری برگرداند.

۳-خیار شرط

ماده۳۹۹ق.م: در عقد بیع ممکن شرط شود که در مدت معین برای بایع یا مشتری یا هر دو یار شخص خارجی اختیار فسخ معامله باشد.

خیار شرط همان شرط خیار است.

دو تفاوت خیار شرط با سایر خیارات:

الف- خیار شرط ناشی از عقد است. یعنی ایجاد آن به اراده طرفین بستگی دارد. اما ایجاد سایر خیارات منوط به تراضی طرفین نبوده و به‌دست قانون است. پس خیار شرط منشأ قراردادی داشته درحالی‌که سایر خیارات منشاء قانونی دارند.

ب- تمام خیارات مختص دو طرف عقد هستند اما خیار شرط تنها خیاری است که شخص ثالث هم می‌تواند داشته باشد که ثالث در اینجا نوعی داور و معتمد طرفین است نه وکیل و نماینده آن‌ها.

انواع خیار شرط از نظر تعیین مدت:

الف-متصل

اگر ابتدای خیار شرط از تاریخ عقد باشد و یا ابتدای آن مشخص نشده باشد(که در این صورت از همان تاریخ عقد است)

ب- منفصل اگر ابتدای خیار شرط بعد از عقد باشد.

مثلاً اگر امکان فسخ معامله از یک هفته بعد از عقد شروع شود بدان خیار شرط منفصل گویند و اگر از همان لحظه انعقاد عقد خیار وجود داشته باشد متصل است.

ماده۴۰۱ق.م: اگر برای خیار شرط مدت معین نشده باشد هم شرط خیار و هم بیع باطل است.

مدت خیار شرط بایستی معلوم و معین باشد، مثلاً ذکر شود بایع به مدت شش ماه از تاریخ عقد حق فسخ معامله را دارد. مجهول بودن مدت باعث بطلان شرط و عقد می‌شود.

۴-خیار تاخیر ثمن

م ۴۰۲ق.م: هرگاه مبیع عین خارجی و یا در حکم آن بوده و برای تادیه ثمن یا تسلیم مبیع بین متبایعین اجلی معین نشده باشد اگر سه روز از تاریخ بیع بگذرد و در این مدت نه بایع مبیع را تسلیم مشتری نماید و نه مشتری تمام ثمن را به بایع بدهد بایع مختار در فسخ معامله می‌شود.

شرایط تحقق خیار تاخیر ثمن

۱-مبیع عین معین(مثلاً یک میز مشخص)و یا کلی در معین (مثلاً دو میز از پنج میز مشخص) باشد

۲-بیع حال (نقد) باشد و برای پرداخت ثمن یا تسلیم مبیع مهلتی قرار داده نشده باشد

۳-سه روز از تاریخ انعقاد عقد بگذرد. پس این خیار بعداز سه روز از عقد به وجود می‌آید، قبلش خیار وجود ندارد اما اگر مبیع از چیزهایی باشد که در کمتر از سه روز فاسد و یا کم قیمت می‌شود(مثل گل) اعمال خیار تاخیر ثمن از زمانی است که مبیع در معرض فساد قرار گیرد( نه پس از گذشت سه روز)

۴-و در مدت سه روز نه بایع ”تمام“مبیع را به مشتری تسلیم کرده باشد و نه مشتری ”تمام“ ثمن را به بایع داده باشد(دادن جزئی از مبیع و یا پرداخت جزئی از ثمن باعث سقوط این خیار نمی‌شود.)

*خیار تاخیر ثمن مختص عقد بیع و شخص بایع است.

* اگر مشتری ثمن را حاضر کرد که بدهد و بایع از اخذ آن امتناع نمود خیار فسخ ساقط می‌شود.

در دو صورت برای بایع خیار تاخیر ثمن ایجاد نمی‌شود: ۱-اگر مشتری برای ثمن ضامن بدهد و بایع نیز راضی به عقد ضمان باشد خیارش ساقط می‌شود

۲- اگر ضمن حواله بشود: یعنی مشتری به بایع بگوید ثمن را از فلان شخص بگیر یا بایع به مشتری بگوید به جای پرداخت ثمن به من به فلان شخص پرداخت کن. پس اگر ثمن توسط هرکدام از طرفین حواله شود بایع خیار تاخیر ثمن ندارد.

۵-خیار رویت و تخلف از وصف

اگر مشتری مالی را ندیده و صرفاً وصفش را شنیده باشد و با اتکا به همان توصیفات آن را خریداری نماید و یا نمونه‌ای از مبیع را دیده باشد و از روی نمونه خرید کرده باشد ویا قبلا کالا را دیده و بدون مشاهده مجدد به اعتبار شناخت قبلی معامله نماید و در هر صورت اگر بعد از بیع با رویت مبیع متوجه شود که دارای آن اوصاف نیست و یا از آن نمونه نیست و یا همان مبیعی نیست که سابقاً دیده است می‌تواند بیع را فسخ کند.

م۴۱۰ق.م: هرگاه کسی مالی را ندیده و آن را فقط به وصف بخرد بعد از دیدن اگر دارای اوصافی که ذکر شده است نباشد مختار می‌شود که بیع را فسخ کند یا به همان نحو که هست قبول نماید.

م ۴۱۲ق.م: هرگاه مشتری بعضی از مبیع را دیده و بعض دیگر را به وصف یا از روی نمونه خریده باشد و آن بعض مطابق وصف یا نمونه نباشد می‌تواند تمام مبیع را رد کند یا تمام آن را قبول نماید.

البته این خیار اختصاص به حس بینایی ندارد بلکه به استناد سایر حواس نیز می‌‌توان کشف واقع و در صورت تخلف از وصف معامله را فسخ کرد. مثلاً اگر ادکلن همان بوی توصیف شده را نداشته باشد و یا جعبه موزیکال صدای مدنظر را پخش نکند می‌‌توان بیع را فسخ کرد.

خیار رویت اختصاص به طرفی دارد که ما را ندیده باشد که چهار حالت دارد:

۱-مشتری مبیع را ندیده ۲-بایع مبیع را ندید ۳-مشتری ثمن را ندیده ۴-بایع ثمن را ندیده

خیار رویت در عقد کل نیست و فقط در عین معین و کلی در معین راه دارد. یعنی اگر در معامله ذکر شده باشد که بایع متعهد است صد کیلو برنج هندی تحویل خریدار بدهد اما برنج تسلیم‌شده دارای آن اوصاف نباشد مشتری نمی‌تواند معامله را به‌علت تخلف از وصف ذکرشده فسخ کند، بلکه می‌تواند بایع را ملزم کنند که مبیع را طبق قرارداد تحویل دهد و اگر الزام ممکن نشد درنهایت می‌تواند معامله را به استناد خیار تعذر تسلیم فسخ نماید( نه خیار تخلف وصف)

م۴۱۵ ق.م: خیار رویت و تخلف وصف بعد از رویت فوری است. پس از رویت مال توسط صاحبِ خیار واگاهی وی از این خیار، باید آن را فوراً اعمال کند درغیراین‌صورت ساقط می‌شود. البته اگر صاحب خیار از وجود این خیال و یا فوری بودن آن علم نداشته باشد بعد از تحصیل علم باید فوراً حق فسخ خود را اعمال کند.

۶-خیار غبن

م۴۱۶ق.م: هر یک از متعاملین که در معامله غبن فاحش داشته باشد بعداز علم به غبن می‌تواند معامله را فسخ کند.

غبن به معنای خسارت و ضرر است و هر یک از فروشنده و خریدار که بتواند در معامله غبن فاحش( ضرر قابل توجه) خود را اثبات کند می‌تواند معامله را فسخ کنند. برای مثال بایع فرشی را که قیمت واقعی آن ۲۰ تومان است را ۴۰ تومان به مشتری بفروشد (یعنی در جایی که قضاوت عرف این است که تفاوت قیمت فاحش است) در این صورت خریدار می‌تواند معامله را فسخ کند و یا اگر بایع مغبون شود یعنی مبیع ۲۰ تومانی را ۱۰ تومان بفروشد می‌تواند به استناد خیار غبن معامله را فسخ کند.

ملاک عدم تعادل دوعوض از تاریخ عقد است و این عرف است که باید فاحش بودن یا نبودن ضرر را تعیین کند.

اگر مغبون در هنگام عقد از قیمت واقعی آگاه باشد و بااین‌حال معامله کند خیار فسخ او ساقط می‌شود.

خیار غبن بعد از علم به آن فوری است.

م۴۲۱ق.م: اگر کسی که طرف خود را مغبون کرده است تفاوت قیمت را بدهد خیار غبن ساقط نمی‌شود مگر این‌که مغبون به اخذ تفاوت قیمت راضی گردد.

۷-خیار عیب

در جایی که مبیع معیوب است خریدار دو اختیار دارد: ۱-فسخ معامله ۲-اخذ ارش( ارش: تفاوت قیمت مبیع سالم و معیوب).

تنها خیاری که به دارنده آن دو حق انتخاب می‌دهد خیار عیب است.

م۴۲۲-ق.م: اگر بعد از معامله ظاهر شود که مبیع معیوب بود مشتری مختار است در قبول مبیع معیوب یا اخذارش یا فسخ معامله.

خیار عیب زمانی ایجاد می‌شود که عیب هنگام عقد موجود و مخفی باشد.(مخفی بودن به معنای عدم اطلاع خریدار از عیب است نه مستور و پنهان بودن عیب. ممکن است عیب آشکار باشد اما مشتری ملتفت آن نشده باشد.)

اصل بر عدم اطلاع مشتری عیب مبیع است مگر آنکه وی در کار خود حرفه‌ای باشد. مثلاً اگر خریدار فرش فروش باشد ادعای او به عدم اطلاع از عیب موجود در فرش پذیرفته نیست مگر آنکه آن را اثبات کند، درحالی‌که یک شخص غیرحرفه‌ای نیازی به اثبات ادعای خود مبنی بر عدم آگاهی از عیب کالا، ندارد.

قضاوت معیوب بودن یا نبودن با عرف است همچنین با توجه به زمان‌ها و مکان‌های مختلف عیب متفاوت است.

مواردی که مشتری تنها می‌تواند ارش بگیرد و حق فسخ بیع را ندارد:

۱-مبیع دست مشتری تلف شود

۲-مشتری مبیع معیوب را به دیگری منتقل کند(انتقال ارادی).انتقال قهری(به ارث رسیدن مبیع)مانع خیار عیب نبوده و اختیار فسخ به ورثه منتقل می‌شود.

۳-در صورتی که تغییری در مبیع پیدا شود، اعم از این‌که تغییر توسط مشتری باشد یا نه مثلاً گندم تبدیل به آرد شود

۴- اگر در دست مشتری عیب دیگری در مبیع ایجاد شود مشتری تنها می‌تواند ارش بگیرد مگر این‌که عیب جدید ناشی از عیب قدیم باشد یا عیب جدید در زمان خیار مختص مشتری( یعنی خیارمجلس، خیار حیوان و خیار شرطی که صرفاً برای مشتری گذاشته شده باشد) ایجاد شده باشد که در این صورت مشتری حق فسخ نیز خواهد داشت.

۸-خیار تدلیس

م۴۳۸ق.م: تدلیس عبارت است از عملیاتی که موجب فریب طرف معامله شود.

عملیات متقلبانه باید به قصد فریب طرف مقابل صورت گرفته باشد. این عملیات فریبنده دو نوع است:

الف)پوشاندن عیب کالا

ب)نشان دادن وصف نیکویی که درحقیقت مبیع فاقد آن می‌باشد

بند ه ماده ۴۵ قانون اجرای سیاست‌های کلی اصل ۴۴ قانون اساسی متضمن مصادیقی از عملیات متقلبانه است که جهت روشن‌تر شدن مفهوم تدلیس بیان می‌شود: « هر اظهار شفاهی، کتبی و یا هر عملی که۱- کالا یا خدمات را به‌صورت غیرواقعی با کیفیت، مقدار، درجه، وزن، مدل یا استاندارد خاصی نشان می‌دهد و یا کالا و خدمات رقبا را نازل جلوه دهد۲- کالای تجدید ساخت شده یا دست‌دوم، تعمیری یا کهنه را نو معرفی کند ۳-وجود خدمات پس از فروش، ضمانت‌نامه تعهد به تعویض، نگهداری، تعمیر کالا یا هر قسمتی از آن و یا تکرار یا تداوم خدمت تا حصول نتیجه معینی را القا کند، درحالی‌که چنین امکاناتی وجود نداشته باشد.۴- اشخاص را از حیث قیمت کالا یا خدمتی که فروخته یا ارائه شده یا می‌شود، فریب دهد.»

هر طرفی که تدلیس نموده باشد(اعم از بایع یا مشتری) طرف مقابل حق فسخ خواهد داشت.

اگر تدلیس موجب اشتباه در خود موضوع معامله شود( یعنی تدلیس اصلی و جوهری) باشد موجب بطلان معامله می‌شود و نوبت به حق فسخ نمی‌رسد. برای مثال در جایی که عتیقه بودن گلدان علت اصلی بیع است اگر بایع با فریب مشتری گلدان معمولی را به جای گلدان عتیقه بفروشد عقد باطل است و نیازی به اعمال خیار فسخ از جانب مشتری نیست.

تدلیس باید از جانب طرف قرارداد باشد. اگر شخص ثالثی تدلیس کند و برای خریدار حق فسخ ایجاد نمی‌شود مگر این‌که ثالث با تبانی با طرف قرارداد مرتکب عملیات متقلبانه شود و یا ثالث نماینده( مثلاً وکیل) طرف قرارداد باشد که در این صورت مشتری حق فسخ خواهد داشت.

خیار تدلیس نیز بعد از علم به آن فوری است.

۹-خیار تَبَعُّض صَفْقِه

م۴۴۱ق.م: خیار تبعض صفقه وقتی حاصل می‌شود که عقد بیع نسبت به بعض مبیع به جهتی از جهات باطل باشد در این صورت مشتری حق خواهد داشت بیع را فسخ نماید یا به نسبت قسمتی که بیع واقع شده است قبول کند و نسبت به قسمتی که بیع باطل بوده‌است ثمن را استرداد کند.

«تبعض» به‌معنای تجزیه و پاره پاره شدن است و «صفقه» به‌معنای معامله؛درنتیجه خیار تبعض صفقه به معنای اختیار فسخ معامله از طرف شخصی است که معامله به زیان او تجزیه شده است.

اگر بخشی از معامله به دلایلی باطل باشد یا فسخ و یا اقاله شود می‌‌توان بخش صحیح قرارداد را با استناد به خیار تبعض صفقه فسخ نمود. اگر همه معامله باطل باشد اصلاً نوبت به فسخ نمی‌رسد و کلاً باطل می‌شود درحالی‌که اختیار فسخ برای معامله‌ای است که صحیحاً واقع شده باشد.

برای مثال خریداری برای منزل خود سه تخته فرش می‌خرد اما بعداز معامله متوجه می‌شود یکی از این سه تخته هنگام عقد در اثر آتش‌سوزی از بین رفته بوده که درنتیجه بخشی از معامله به علت نبود یک تخته باطل است و نسبت به فرش‌های دیگر خریدار حق فسخ دارد و می‌تواند با اعمال خیار خود آن را مسترد وثمن خود را بطور کامل باز ستاند(هدف خیار تبعض صفقه دفع ضرر است و در مثال ذکر شده ممکن است خریدار قصد داشته تمام فرش‌هایش مشابه باشند که با از بین رفتن یکی از آنها هدف وی محقق نمی‌شود)

اگر خریدار خیار فسخ خود را اعمال نکند در مورد قسمتی از ثمن کی باید به مشتری برگردد به طریق ذیل حساب می‌شود: آن قسمت از مبیع که به ملکیت مشتری قرار گرفته منفرداً قیمت می‌شود و هر نسبتی که بین قیمت مزبور و قیمتی که مجموع مبیع درحال اجتماع دارد پیدا شود به همان نسبت از ثمن را بایع نگاه داشته و بقیه را باید به مشتری رد نماید.

۱۰-خیار تخلف از شرط

م۲۳۴ق.م: شرط بر سه قسم است:

۱-شرط صفت

۲-شرط نتیجه

۳-شرط فعل اثباتاً و نفیا

ً شرط صفت عبارت است از شط راجع به کیفیت یا کمیت مورد معامله.

شرط نتیجه آن است که تحقق امری در خارج شرط شود.

شرط فعل آن است که اقدام یا عدم اقدام به فعلی بر یکی از متعاملین یا بر شخص خارجی شرط شود.

خیار تخلف از شرط سه مورد است:

۱-خیار تخلف از شرط صفت

۲-خیار تخلف از شرط نتیجه

۳-خیار تخلف از شرط فعل

۱- خیار تخلف از شرط صفت: داشتن صفتی در مبیع شرط شده باشد و بعد مشخص شود که آن مبیع فاقد آن وصف مشروط است. برای مثال اگر خریدار به بایع بگوید من یک پژوی قرمزرنگ از شما می‌خرم، اگر قرمز نباشد مشتری حق فسخ دارد زیرا شرط کرده است.

۲- خیار تخلف از شرط نتیجه: یعنی در ضمن یک عقد نتیجه یک عقد(=عمل حقوقی که با چند اراده واقع می‌شود) یا ایقاعِ(=عمل حقوقی که با یک اراده واقع می‌شود)دیگر نیز بیاید.

اگر در ضمن عقد نتیجه یک عقد دیگر بیاید: مثلاً فروشنده بگوید من خانه‌ام را به دویست میلیون فروختم به شرطی که تو وکیل من باشی

اگر در ضمن عقد نتیجه یک ایقاع بیاید مثلاً فروشنده بگوید من خانه‌ام را به دویست میلیون فروختم به شرطی که تو طلبت را ابراء(=بری شدن از دین)کنی.

۳-خیار تخلف از شرط فعل: مثلاً اگر فروشنده بگوید من اتومبیل خود را به صد میلیون فروختم به شرطی که تو برای من یک تابلوی نقاشی بکشی.اگر بعدا خریدار تابلوی مدنظر فروشنده را نقاشی نکند فروشنده حق فسخ خواهد داشت.

این خیار اختصاص به یک طرف ندارد. هر طرف که از شرط تخلف کند طرف دیگر اختیار فسخ معامله را خواهد داشت. به‌طورکلی مشروط له( کسی که شرطی به نفع او واقع شده) خیار دارد.

۱۱-خیار تعذر تسلیم

اگر بایع در مرحله تسلیم مبیع به هر دلیلی از انجام تعهد خود عاجز و متعذر شود مشتری خیار تعذر تسلیم خواهد داشت. نمونه بارز آن در بحث اجاره آمده است. م۴۷۶ق.م: موجر باید عین مستاجره را تسلیم مستاجر کند و در صورت امتناع، موجر اجبار می‌شود و در صورت تعذر اجبار، مستاجر خیار فسخ دارد.

برای مثال اگر بایع یکی از ده اتومبیل خود را به‌صورت کلی بفروشد اما قبل از آنکه یکی را انتخاب و تسلیم مشتری نماید به‌علت بدهی هر ده تای آن توقیف شود، در این صورت قاضی هم نمی‌تواند بایع را مجبور به تسلیم مبیع نمایند چون امکانش نیست درنتیجه مشتری می‌تواند به استناد خیار تعذر تسلیم معامله را فسخ کند.

۱۲-خیار تفلیس

م۳۸۰ق.م: در صورتی که مشتری مفلَّس شود و عین مبیع نزد او موجود باشد بایع حق استرداد آن را دارد و اگر مبیع هنوز تسلیم نشده باشد می‌توانند از تسلیم آن امتناع کند.

مفلس شخصی است که اموالش کفاف دیون او را نمی‌دهد و با حکم دادگاه از مداخله در اموالش منع شده‌است بنابراین معنای افلاس در فقه به معنای ورشکستگی در حقوق کنونی بیشتر سازگار است.

شرایط تحقق خیار تفلیس از قرار ذیل است:

۱-صدور حکم ورشکستگی خریدار بعد از انعقاد قرارداد

۲-مبیع عین معین و ثمن کلی باشد: اگر ثمن پول باشد کلی است و تا زمانی که مشتری آن را تسلیم بایع نکرده باشد بایع مالک ثمن(پول)نخواهد شد اما اگر ثمن عین معین باشد به محض انعقاد عقد هم بایع مالک ثمن می‌شود و هم مشتری مالک مبیع درنتیجه نیازی به خیار تفلیس نخواهد بود.

۳-موجود بودن مبیع: خیار تفلیس ناظر به موردی است که مبیع به مشتری تسلیم نشده و یا اگر تسلیم شده، هنوز عین آن نزد مشتری باقی است؛ بنابراین اگر مبیع تلف شده یا مشتری قبل صدور حکم ورشکستگی آن را به دیگری انتقال داده باشد خیار تفلیس وجود ندارد.

۴-عدم تادیه ثمن: در صورت پرداخت ثمن از سوی مشتری قبل از توقف یا از سوی ثالث ضرری متوجه فروشنده نخواهد شد، تا وی برای دفع آن نیاز به خیار تفلیس داشته باشد.

برای مثال اگر بایع یک میز معینی را بفروشد اما بعد از عقد و قبل از پرداخت ثمن(قیمت مبیع) مشتری مفلس(ورشکسته) شود در اینجا فروشنده میتواند با استناد به خیار تفلیس معامله را فسخ کرده و میز را به مشتری تحویل ندهد و یا اگر تسلیم کرده آن را پس بگیرد اما اگر از خیار خود صرف نظر کند باید برای دریافت پول خود وارد غرما(هیات طلبکاران)شود که در این صورت ممکن است نتواند تمام پول خود را بگیرد.

منابع مورد استفاده
  • کتاب شرح جامع قانون مدنی از دکتر فرهاد بیات
  • جزوه حقوق مدنی از دکتر شهبازی
  • جزوه حقوق مدنی از دکتر جعفری تبار

اگر به مطالعه مقالات حقوقی علاقمند هستید از این لینک می توانید مطالب بیشتری مطالعه فرمایید.


تحریریه سایت کسب و کار بازده- زهرا نعمتی خوشدل

خیار فسخ: ۳۰ نکته درباره انواع، احکام و شروط حق فسخ قرارداد


برچسب ها

بازده

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بازده

پربازدیدترین ها

کسب و کار

کسب و کار,بازاریابی