کسب و کار

کسب و کار,بازاریابی

بیزاری از شغل : چرا هنوز هم مشغول کاری هستید که از آن متنفرید

بیزاری از شغلاگر شما هم مشغول کاری هستید که از آن متنفرید و به بیزاری از شغل دچار شده‌اید با ما در این نوشتار همراه باشید تا نکاتی به شما بگوییم.

شما از شغل خود متنفرید، این‌طور نیست؟ از برنامه‌ی کاری و دستمزد ناچیز‌تان خسته‌ هستید. از این‌که هرکاری بکنید تا توجه رییس‌تان را جلب کنید، خسته هستید. از التماس کردن برای گرفتنِ مرخصی خسته‌اید. از کارکردن در زمان بیماری خسته‌اید. از حجم بالای کار آن هم زمانی که به اندازه‌ی کافی سرتان شلوغ است به ستوه آمده‌اید.

شرط می‌بندم زمانی که از شما کار و مسئولیت بیشتری خواستند، پیشنهاد اضافه حقوق دریافت نکردید، این‌طور نیست؟

شما به پیداکردن یک کار جدید یا حتی بهتر از آن، کارکردن برای خودتان فکر کرده‌اید. شاید می‌خواهید یک تصمیم جدی بگیرید و به همه‌چیز برسید. درباره‌ی مرخصی یک روزه، یک هفته‌ای یا حتی یک‌ماهه آن هم هرزمان که می‌خواهید خیال‌پردازی می‌کنید.

آینده‌ای را تصور می‌کنید که هیچ نگرانی در زمینه‌ی پول ندارید. منتظر روزی هستید که به خودتان بگویید: “بالاخره موفق شدم! ”

مطلب مرتبط: ۵ عامل که موانع موفقیت شغلی تان هستند

چه مدت است که چنین افکاری در سر دارید؟

  • چند هفته؟
  • چند ماه؟
  • چند سال؟

“می‌دانم متولد شدم، می‌دانم خواهم مرد، فاصله‌ی میان این دو متعلق به من است. من متعلق به خودم هستم.”

من متعلق به خودم هستم  نوشته‌ی پرل جَم

چه کارهایی دراین‌باره انجام داده‌اید؟

چه اقدامی صورت داده‌اید؟ کاری نکرده‌اید؟ قطعاً! شما هر شب در گوگل به دنبال وب‌گاه‌ها و اطلاعاتی‌ هستید درباره‌ی این‌که “چطور ایده‌ی بزرگ بعدی را پیدا کنیم” یا “چطور اشتیاق خود را پیداکنیم.” از نظر شما این یک شروع است.

روی دیگر سکه این است که افراد زیادی هستند که نمی‌توانند دل به دریا بزنند یا به عبارتی، آماده‌ی حرکت هستند اما نمی‌توانند قدم اول را بردارند.

آنها تحقیقاتِ بازاری را انجام داده‌اند. متوجه شده‌اند که چطور کسب و کار خود را بسازند. نام و لوگوی شرکت و دامنه‌ی اینترنتی‌شان را انتخاب کرده‌اند.

یک برنامه برای کسب و کار تدوین کرده‌اند. همه چیز در‌ حرکت است، اما هنوز هم دست‌‌ نگه‌داشته‌اند. چرا؟

موزیک لطفاً………………………………….. ترس!

شما می‌ترسید

اشتباه نکنید. ممکن است ترسِ شما آگاهانه نباشد اما فکرکردن به این‌که نباید اشتباهی رخ بدهد نشان می‌دهد شما ناخودآگاه ترسیده‌اید.

  • اگر شکست بخورم چه می‌شود؟
  • اگر تمام دارایی‌ام را از دست بدهم چه می‌شود؟
  • همسرم، والدینم و دوستانم چه فکری درباره‌ی من خواهند‌کرد؟
  • چطور درمهمانی‌ها خودم را معرفی کنم؟

خبر خوبی برای‌تان دارم. شما مقصر نیستید.

جنینی را تصور کنید که در رحم یک زن درحال رشد است. جای او گرم و ایمن است. مادر، او را در برابر خطرات محافظت می‌کند. غذای مناسب و کافی برای رشدش به او می‌رسد. همه‌ی نیازهایش برآورده می‌شوند.

حالا به کودکی تازه متولد‌شده فکر کنید. یک موجود کثیف و آشفته!

کودک بعد از تولد معذب و ناآرام شده است. به دنیایی وارد شده است که صداها بلند و چراغ‌ها بیش از حد روشن هستند. احساس سرما و گرسنگی دارد.

دیگر به وسیله‌ی بند ناف و به طور خودکار تغذیه نمی‌شود. دیگر آن امنیت درونِ رحم مادر را ندارد. در واقع از مادر خود جدا شده است. تمام آنچه کودک می‌داند این است که او تنها است.

حالا کودک باید برای زنده ماندن به دیگران تکیه کند. کودکان باید به والدین‌شان و سایر بزرگ‌ترها تکیه کنند تا او را تغذیه کنند، مراقب‌اش باشند و برای او لباس تهیه کنند. آنها باید به والدین‌شان و سایر بزرگ‌ترها تکیه کنند تا از هرگونه گزند و بیماری در امان باشند.

ترس در هر انسانی از همین‌جا آغاز می‌شود- از زمان تولد. شما به کسی نیاز دارید که مراقب‌تان باشد.

مطلب مرتبط: ۶ گام که شغل محبوب خودتان را پیدا کنید

ترس اولیه

تمام وقت خود را صرف انتظار کنید، انتظار برای شانس دوباره، فرصتی که در آن همه‌چیز برای موفقیت آماده‌باشد.

آنجل نوشته‌ی سارا مک‌لافلین

ترس اولیه پایه و اساسِ همه‌ی ترس‌های ما است. به همین دلیل است که هر روز صبح بیدار می‌شوید و وحشت دارید از رفتن به جهنمی که درواقع شغل‌تان است، اما بازهم دست از آن نخواهیدکشید.

به همین دلیل است که هر روز کار همیشگی‌تان را انجام می‌دهید و فکر می‌کنید که شاید به‌نحوی چیزی تغییر کند؛ شاید این‌بار متفاوت باشد. اما نه! هیچ‌چیز تغییر نخواهد کرد.

نگاهی به مسیری که شما را به جایگاه کنونی‌تان رسانده است، بکنید. شما یک الگو را دنبال کرده‌اید، این‌طور نیست؟

پیش‌دبستانی تا مهدکودک و دبستان و راهنمایی و دبیرستان. شما به این مدارس فرستاده شدید. به شما گفته شد که معلم‌تان کیست، چه باید بیاموزید، چه‌زمانی باید به حمام بروید، چه‌زمانی می‌توانید غذا بخورید‌، چه‌زمانی می‌توانید بازی کنید و چه‌زمانی باید بروید.

تمام این‌ها از جانب دیگران برای شما تعیین شد. کار بهتری از عهده‌تان بر‌نمی‌آمد زیرا همه در واقع همین کارها را می‌کردند. شما تمام اینها را دنبال کردید تا بالاخره از دبیرستان فارغ‌التحصیل شدید.

پس از آن چه اتفاقی رخ داد؟

شرط می‌بندم که تنها دو گزینه به شما پیشنهاد شد- دانشگاه یا کار. اگر دقت کنیم درواقع یک پیشنهاد پیش روی‌مان بود زیرا تنها دلیلِ اینکه اغلب ما (نه همه‌ی ما) به‌این دلیل به دانشگاه می‌رویم که فکر می‌کنیم با این‌کار شغل بهتری پیدا خواهیم کرد که دستمزد بالاتری دارد. بنابراین در واقع با دو گزینه روبه‌رو هستیم:

  • همین حالا مشغول به کار شویم یا
  • ۴تا۶ سال بعد شغلی پیدا کنیم.

بنابراین درواقع گزینه یکی است با این تفاوت که زمان پیوستن به نیروی کار متفاوت است.

چرا کار می‌کنید؟

اصلا چرا باید شغل داشته باشیم؟ برخی می‌گویند که برای خریدن خانه و ماشین، پرداخت هزینه‌های تحصیل بچه‌ها، خرید موادغذایی، دریافت حقوق بازنشستگی و غیره و غیره نیاز به پول داریم. دلایلِ آنها هم درست و هم نادرست است.

واقعیت این است که ما می‌خواهیم دیگران از ما محافظت کنند. درست مثل زمانی که تازه متولد شده بودیم.

یک شرکت مدرنِ امروزی به واسطه‌ی ارائه ی امکاناتِ زیر از شما حمایت می‌کند:

  • چک
  • بیمه‌ی درمانی
  • مزایای بازنشستگی
  • تعطیلات
  • مرخصی به دلیل بیماری
  • مرخصیِ جبران اضافه‌کاری

همه ی اینها طراحی شده‌اند که شما جذب این کار شوید. در عوض شما همان کارهایی را می‌کنید که در مدرسه انجام می‌دادید. شما کاری را می‌کنید که دیگران برای‌تان تعیین کرده‌اند.

بعد از این‌همه سال رفتن به مدرسه، بازهم به جایی بر‌می‌شد که به شما می‌گویند چه‌زمانی باید سرکار باشید، چه‌زمانی می‌توانید غذا بخورید، با چه کسی می‌توانید صحبت کنید، چه لباسی باید بپوشید، با چه کسی می‌توانید قرار ملاقات داشته باشید، چه‌زمانی غیبت‌تان موجه است، چه‌کاری باید انجام بدهید و چه‌زمانی می‌توانید محل کار را ترک‌کنید. شما درواقع کمک‌می‌کنید که باقی مردم ثروتمند شوند. این کار احساس فوق‌العاده‌ای به شما نمی‌دهد؟!؟

مطلب مرتبط: ۹ توصیه برای ایجاد یک کسب و کار موفق

“دنیای واقعی” یک حقیقتِ جدید است

ما با گفتن این‌که “دنیای واقعی” همین است، سعی‌می‌کنیم تمام این‌ها را توجیه‌کنیم. ما برای داشتن چیزهایی که می‌خواهیم، چیزهای دیگری را فدا می‌کنیم. به علاوه‌، همه همین کار را می‌کنند، پس مشکل چیست؟

اما می‌دانید که این واقعیت فقط ۷۰ سال دارد؟ هزاران سال است که بشر روی کره‌ی زمین سیر و سیاحت می‌کند، اما این “دنیای واقعی” که از آن صحبت می‌کنیم فقط ۷۰ سال دارد، حالا یک دهه کم‌تر یا بیشتر.

در طول تاریخ بشریت، ما نه به دانشگاه رفتیم و نه حتی مدرسه. ما برای شرکت‌ها کار نکردیم. تلویزیون مسطح، تلفن‌های هوشمند و یا خودروهای بدون راننده نداشتیم.

ما نگران بازنشستگی، وام مسکن، صورت‌حساب تلویزیون کابلی یا تلفن‌های همراه نبودیم. اصلا صورت‌حسابی نداشتیم. هیچ کدام از این‌ها را نداشتیم.

خانه‌های ساده می‌ساختیم و زندگی ساده‌ای داشتیم. غذای‌مان را از طریق شکار تامین می‌کردیم و خودمان برای خودمان لباس فراهم‌می‌کردیم. ابزار و خانه‌های‌مان را خودمان می‌ساختیم.

ما با هم متحد شدیم که به افراد قبیله‌مان کمک کنیم. درکنار‌هم با حیوانات درنده و دشمنان‌مان جنگیدیم. ما هنوز هم برای زنده ماندن به دیگران در سطحی ساده‌تر و کوچک‌تر نیاز داریم.

آیا مردم باستان علائق خود را پیدا نکردند؟

آیا فکر می‌کنید کسی که مثلا در قرن دوم و در رم زندگی می‌کرد به این دلیل مغلوبِ ترس خود نشد که نمی‌دانست چطور علائقِ خود را پیدا کند؟ به نظر من این‌که “کی می‌توانم دوباره غذا بخورم؟” احتمالا نگرانیِ بزرگ‌تری بوده‌است.

این مزیتِ تمام چیزهایی‌است که ما امروز داریم. ما تقریباً درمورد این‌که وعده‌ی غذاییِ بعدی از کجا خواهد‌آمد یا این‌که آیا برای گرم شدن لباس کافی داریم یا نه، نگران نیستیم.

این‌که حتی می‌توانیم درباره‌ی “پیدا کردنِ علائق‌مان” فکر کنیم یا نگران باشیم، یک نعمت است که به برخی از ما عطا شده است. شما می‌توانید نسبت به خیلی چیزها اشتیاق و انگیزه داشته باشید. خوب همه‌ی آنها را انجام دهید!!

ما دیگر مجبور نیستیم به شرکت‌ها تکیه‌کنیم تا از ما حمایت کنند. تمام اختراعاتِ فناوری که امروزه داریم به ما کمک می‌کنند کارهایی را انجام دهیم که قبلا برای انجام‌شان نیاز به کسب مجوز داشتیم. دیگر تنها گزینه‌های پیش‌روی‌مان رفتن به دانشگاه یا داشتن یک شغل نیست. دیگر نیازی نیست که برای انجام کارها از سازمان‌های عظیم مجوز بگیریم.

کنترل زندگی خود را در دست بگیرید

زمان تغییر آمد و رفت و شما اجازه دادید که ترس تبدیل به خدای‌تان بشود. این تصمیم خودتان است.

تصمیمات خودتان اثر آلیس این چِینز

در ادامه فهرست کارهایی که می‌توانید خودتان انجام دهید آمده‌است، کارهایی که قبلا برای انجام‌شان باید از شرکت‌های بزرگ مجوز می‌گرفتید. شما می‌توانید:

  • کتاب خودتان را چاپ کنید.
  • فیلم سینمایی خودتان را بسازید.
  • پادپخش خلق کنید.
  • کانال یوتیوب خود را بسازید و برنامه‌ای شبیه به یک شویِ تلویزیونیِ هفتگی داشته‌باشید.
  • موسیقی خود را بسازید و ترویج کنید.
  • وب‌گاه‌های خود‌ان را بسازید.
  • دوره‌های برخطِ خود را بسازید.
  • برنامه‌نویسی را یاد بگیرید.
  • یک مهارت جدید را آموزش بدهید.
  • یک کسب و کار راه‌اندازی کنید- تحویل بی‌واسطه‌ی کالا، کسب‌و‌کار اشتراکی، مشاوره، کسب‌و‌کار تولیدی، محصولات اطلاعاتی.
  • یک نویسنده‌ی آزاد، ویرایشگر آزاد و یا طراح شبکه‌ی آزاد باشید.

انگیزه‌ی خود را پیداکنید

می‌توانید وب‌گاه‌های خودتان را بسازید و در حالی که چیزی در وب‌گاه ندارید، میلیاردها دلار کسب کنید. این‌ها پلت‌فورم نام دارند، مطمئنم نام چند مورد از آنها را شنیده‌اید:

  • فیس‌بوک
  • علی‌بابا
  • یوتیوب
  • توییتر
  • اوبر
  • اِیربی‌اَن‌بی
  • کریگزلیست

این شرکت‌ها هیچ‌چیزی از خود ندارند. مثلا اوبر را در نظر بگیرید. ماشین مال شما است و شما هستید که همه‌ی کارها را انجام‌می‌دهید. اوبر فقط به شما فرصت می‌دهد که مشتری پیدا کنید.

شما یک اتاق یا خانه دارید و مسئولیتِ نظافت و زیبایی‌ آن برعهده‌ی خودتان است اما اِیربی‌اَن‌بی به شما فرصتی می‌دهد که یک مشتری پیدا کنید. یوتیوب به شما این امکان را می‌دهد که ویدئوهای‌تان ار بارگذاری کنید و ویدئوهایی را تماشا کنید که دیگران بارگذاری کرده‌اند.

فیس‌بوک جایی است که افراد جمع می‌شوند و داستان‌هایی را از زندگی خود به‌اشتراک می‌گذارند. شما می‌توانید در وب‌گاه‌هایی مثل فیور، الَنس، فری‌لنسِر یا گِت‌فرایدِی شخصی را برای انجام کار استخدام کنید یا کار خود را برون‌سپاری کنید.

شما می‌توانید کسی را پیدا کنید تقریباً می‌تواند هرچیزی را که در ذهن دارید خلق کند. فناوری به جایی رسیده است که حتی می‌توانیم یک پرینت سه‌بعدی از اندامِ مصنوعی بگیریم!

جایی برای شکست بگذارید. شانس خود را امتحان کنید. یک مربی برای‌خودتان استخدام کنید. به شغل فعلی‌تان ادامه بدهید و درکنارش یک کسب‌و کار نیز راه‌اندازی کنید.

به کلاس‌های بازیگری بروید. تدریس کنید. یک زبان خارجی یاد بگیرید. آن کتاب لعنتی را بنویسید. برای کنترل کردن زندگی تان هیچ‌زمانی بهتر از اکنون وجود نداشته‌است. دیگر نیاز ندارید سایرین از شما مراقبت کنند. آن ترس اولیه که در زمان تولدتان با شما بود، دیگر نباید مانع‌تان بشود. مسئولِ خود و آینده‌تان باشید. بی‌پروا و نترس باشید!


ترجمه: تحریریه سایت کسب و کار بازده _ سارا فیضی

نویسنده: برندون گرومز

منبع: ورک اوسم

بیزاری از شغل : چرا هنوز هم مشغول کاری هستید که از آن متنفرید ؟


 

(مشاهده ۲۷ نفر, فقط امروز)
هرگونه نشر ، بازتولید یا بازنشر تمام یا بخشی از محتوای سایت بازده بدون کسب مجوز، غیرقانونی است و تحت پیگرد قانونی قرار خواهد گرفت.
راحت و سریع با زدن دکمه + انتشار بده

برچسب ها

0 دیدگاه در “بیزاری از شغل : چرا هنوز هم مشغول کاری هستید که از آن متنفرید”

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پربازدید ترین های هفته

No top posts yet

Page generated in 1٫327 seconds. Stats plugin by www.blog.ca

کسب و کار

کسب و کار,بازاریابی

پشتیبانی سایت