کسب و کار

کسب و کار,بازاریابی

مفهوم تناسخ و پیامدهایش

به نظر می‌رسد که مفهوم تناسخ یکی از جذاب‌ترین توضیحات را در مورد منشاء بشریت و سرنوشت او ارائه می‌کند. این مفهوم نه تنها توسط پیروان ادیان شرقی یا معنویت عصر جدید پذیرفته شده است، بلکه توسط  بسیاری از کسانی که عقاید باطنی و اعتقادات راسخ مشترکی ندارند نیز پذیرفته شده‌است.

مفهوم تناسخ و پیامدهایش

دانستن این‌که زندگی‌های دیگری قبل از زندگی فعلی‌تان داشته‌اید و قرار است زندگی‌های دیگری نیز در آینده داشته باشید، چشم‌انداز بسیار جذابی برای قضاوت معنا و مفهوم زندگی است. از یک طرف، تناسخ منبعی است از آسایشی عظیم به خصوص برای کسانی که به دنبال آزادی تنها بر اساس منابع درونی خودشان هستند.

این باور، حضور فرد را در زندگی‌های بیش‌تری تضمین می‌کند و بنابراین به او فرصتی تازه برای رسیدن به آزادی می‌دهد. از سویی دیگر، مفهوم تناسخ آموزه‌ی توحیدی داوری نهایی توسط خدای مقدس و احتمال محکوم بودن به زندگی ابدی در دوزخ را رد می‌کند. یکی دیگر از دلایل اصلی برای پذیرش تناسخ توسط بسیاری از مردم امروز این است که به نظر می‌رسد این باور تفاوت موجود میان آدم‌ها را توضیح می‌دهد.

برخی سالم هستند، برخی دیگر تمام زندگی خود را با عذاب ناشی از معلولیت جسمانی می‌گذرانند. برخی ثروتمند هستند، و برخی دیگر در آستانه‌ی گرسنگی. بعضی‌ها بدون این‌که مذهبی باشند، موفق هستند؛ سایرین با وجود تعهد مذهبی‌شان همواره بازنده هستند.

مذاهب شرقی این تفاوت‌ها را به عنوان نتیجه‌ی زندگی‌های قبلی (خوب یا بد) توضیح می‌دهند، که از طریق کارما میوه‌های‌شان را به زندگی فعلی‌مان  می‌آورند. بنابراین به نظر می‌رسد که تناسخ راه کاملی برای تنبیه یا پاداش انسان است، بدون این‌که به پذیرش یک خدای شخصی به عنوان حقیقت غایی نیازی باشد.

با توجه به علاقه‌ی زیادی که امروزه جلب مفهوم تناسخ  و موضوعات مرتبط با آن شده‌است، اجازه دهید آن را تحت عنوان های زیر بررسی کنیم:

الف)  یادآوری زندگی گذشته به عنوان مدرک برای تناسخ؛
ب) تناسخ و عدالت کیهانی؛

در این نوشتار بخش الف ارائه خواهد شد.

الف)  یادآوری زندگی گذشته به عنوان دلیلی برای اثبات تناسخ

بسیاری از افرادی که امروزه در غرب تناسخ را قبول دارند، ادعا می‌کنند که می‌توان آن را به طور علمی ثابت کرد. آن‌ها معمولا عقیده‌ی خود را بر پایه‌ی تجربه‌ی یادآوری زندگی‌های قبلی قرار می‌دهند، که نشان‌دهنده‌ی توانایی افراد خاصی است که حقایقی را از زندگی‌های ادعا شده‌ی قبلی به یاد می‌آورند. این پدیده به دو شکل متفاوت رخ می‌دهد.

یکی به وسیله‌ی هیپنوتیزم که برخی افراد را به زمان قبل از تاریخ تولدشان بازمی‌گرداند، مشاهده می‌شود. دیگری توسط برخی از کودکان است که خود به خود نام و نشانی را از زندگی قبلی به خاطر می‌آورند، و دیگران را را با ارائه‌ی جزئیات خاصی که دقیقا مطابق با زندگی یک فرد متوفی است، شگفت‌زده می‌کنند. آیا این تجربه‌ها واقعا می‌توانند تناسخ را اثبات کنند؟

بازگشتن به گذشته به وسیله‌ی هیپنوتیزم به عنوان دلیلی برای اثبات تناسخ

هیپنوتیزم را می‌توانیم به عنوان یک روش القاء حالت تغییریافته‌ی هوشیاری تعریف کنیم که باعث می‌شود فرد پذیرای پیشنهادات هیپنوتیزم‌کننده شود. این روش برای درمان بیماری‌های روانی با فراخوانی رخدادهای دردناکی که باعث ایجاد آن بیماری‌ها در گذشته شده‌اند (به خصوص در دوران کودکی) و سپس دادن پیشنهاداتی به منظور التیام آن‌ها در روانکاوی استفاده شده‌است.

اگر چه نتایج دلگرم‌کننده‌ای در استفاده از آن به عنوان روشی برای درمان بیماری‌های روانی وجود دارد، اما این یک واقعیت است که هیپنوتیزم می‌تواند تخیل را با خاطرات واقعی ترکیب کند یا این‌که به راحتی می‌تواند داستان‌های کاملا ساختگی ایجاد کند.

در حالت‌های عمیق هیپنوتیزم، برخی از افراد تجربه‌ی خروج از بدن داشته‌اند و ادعا کرده‌اند که در عرصه‌ی پر رمز و راز معنویت سفر کردند. و برخی یک تجربه‌ی عرفانی از وحدت با جهان داشته‌اند.

رجعت یا هیپنوتیزم

رجعت با هیپنوتیزم ابتدا به عنوان روشی برای یادآوری زندگی گذشته در سال ۱۹۵۲ استفاده شد، زمانی که روت سیمونز از کلرادو، ایالات متحده، به قبل از تاریخ تولدش برگشت. او ناگهان با یک لهجه‌ی خاص ایرلندی شروع به صحبت کرد، و ادعا می‌کرد که نام او بریدی مورفی است و در سال ۱۸۹۰ در ایرلند زندگی می‌کرده‌است.

به نظر می‌رسید جزئیاتی که او ارائه می‌داد دقیقا جامعه‌ی ایرلند را در اواخر قرن ۱۹ توصیف می‌کرد. از این رو اعتقاد بر این بود که یک دلیل علمی برای اثبات تناسخ کشف شده‌است.

در نتیجه، تعداد فزاینده‌ای از متخصصان هیپنوتیزم استفاده از این روش را شروع کردند به منظور به دست آوردن اطلاعات در مورد زندگی‌های قبلی بیمارانی که ادعای آن را داشتند. به تازگی این روش جوی علمی به خود گرفته‌است، و به عنوان درمانی برای از بین بردن ترس بیماران و توضیح برخی گرایش‌های شخصیتی به عنوان نتایج تجربیات زندگی گذشته استفاده می‌شود.

به سادگی از بیماران خواسته می‌شود که در زمان به عقب یعنی قبل از تاریخ تولدشان برگردند و برداشت‌شان را توصیف کنند، برخی از بیماران داستان‌های شگفت‌انگیزی تعریف می‌کنند که در آن‌ها برخی از ویژگی‌ها با ویژگی‌های گذشته و فرهنگ‌های دور تاریخ بشری مطابقت دارند. آن‌ها معمولا به یک شخصیت کاملا متفاوت تبدیل می‌شوند، و صدا، رفتار و حالت صورت‌شان تغییر می‌کند.

تمام اطلاعاتی که آن‌ها می‌دهند نتیجه‌ی گفتگوی بین متخصص هیپنوتیزم و بیمار او است، که در آن پرسش‌ها باید آسان و روشن باشد تا پاسخ مناسبی دریافت شود.

از آن‌جایی که اطلاعاتی که می‌دهند به طور معمول در طول زندگی‌شان قابل دستیابی نیست، تصور بر این است آن‌ها واقعا زندگی گذشته‌شان را به یاد می‌آورند. با این حال، این نتیجه گیری مشکلاتی دارد، چرا که برای چگونگی به وجود آمدن این داستان‌ها، بدون پذیرفتن فرضیه‌ی یادآوری زندگی گذشته، احتمالات دیگری نیز وجود دارد.
یک توضیح احتمالی “نو انگاری خاطره” است. از آن‌جایی که هیپنوتیزم را می‌توانیم برای تازه کردن خاطرات فراموش‌شده گذشته‌ی فرد و حقایقی که دیگر در دسترس حافظه‌ی آگاه نیست، استفاده کنیم، به همان شیوه می‌توانیم آن را برای فراخوانی اطلاعاتی که از دیگران شنیده‌ایم، در کتاب‌ها خوانده‌ایم، یا در فیلم‌ها دیده‌ایم، استفاده کنیم، که در آن‌ها فردی که هیپنوتیزم می‌شود، خود را به عنوان شرکت‌کننده درگیر می‌کند.

حافظه‌ی ناخودآگاه او این اطلاعات را به صورت ذخیره‌شده نگه داشته‌است و هیپنوتیزم آن را با یک سناریوی کاملا ساختگی استفاده می‌کند.

یان استیونسون، یکی از محققان این پدیده‌ی مهم، یک نمونه را بیان می‌کند:

یک مورد انگلیسی دیگر هست که شخص به اواخر قرن پیش بازمی‌گردد. این یکی توسط استادی از دانشگاه کمبریج مطالعه شد. در این مورد یک زن جوان به نظر می‌رسید که زندگی بلانش پوینینگز را، فردی در دربار ریچارد دوم در قرن چهاردهم، توصیف می‌کند. او جزئیات زیادی ارائه داد در مورد آدم‌های درون دربار، از جمله نام‌های خاص و نوع زندگی که در آن‌جا داشت.

محققان به کند و کاوشان ادامه دادند، و کمی بعد سوال کردن در مورد منابع اطلاعاتی او را شروع کردند. دختر در حالت خواب‌وارگی (در اثر هیپنوتیزم) به یک کتاب اشاره کرد به نام کنتس مود، که در بخش دوم از قرن نوزدهم منتشر شد‌ه بود، رمانی متعلق به ادبیات کلاسیک در عصر ویکتوریا که تماما در مورد کنتِسی در دربار ریچارد دوم بود.

این دختر کمی آن را تغییر داده بود، اما در واقع هرچه که گفت در رمان نوشته شده‌بود، و معلوم شد که عمه‌اش یک نسخه از این کتاب را داشت. او به یاد نداشت که کتاب را خوانده‌است، اما یادش بود که صفحات را ورق زده‌است.

همچنین مقاله‌ی دیگری وجود دارد که نشان می‌دهد یادآوری زندگی گذشته ممکن است با خطاهای حافظه مرتبط باشد.

یکی از جنبه‌های جذاب صحبت‌های ثبت شده به وسیله‌ی هیپنوتیزم این واقعیت است که آن‌ها به شدت به داده‌های موجود در دانش تاریخی فعلی بستگی دارند. در بسیاری از موارد، اگرچه اطلاعات با داده‌های تاریخی به طور کلی صحیح مطابقت دارد، کشفیات باستان‌شناسی بیش‌تر آن‌ها را نفی می‌کنند، و به این ترتیب تردیدی جدی در صحت وجود زندگی‌های گذشته وراد می‌کنند.

یان ویلسون، یکی دیگر از پژوهشگران مهم این پدیده، چندین مورد این چنینی را در کتاب خود به نام “تناسخ” توصیف می‌کند (ص ۸۸-۹۰). یکی از آن‌ها در مورد کسی است که در زمان سلطنت فرعون مصر رامسس سوم زندگی می‌کرد‌ه‌است. به جای نشان دادن عدد نام به عنوان پایتخت، از تبای استفاده می‌کند، نامی که بعدها توسط یونانیان به این شهر داده شد.

خطای سسترتیوس

علاوه بر این، کسی که واقعا متعلق به دوره‌ی مصر باستان باشد نمی‌تواند نام فرعون‌ها را توسط یک عدد بشناسد، زیرا اعداد فراعنه توسط مصرشناسان عصر ویکتوریا در طول قرن ۱۹ اتخاذ شد. خطای دیگر صحبت از سکه‌ی سسترتیوس است، که هزار سال بعد توسط رومیان ارائه شد. مورد دیگر شخصی بود که جریان ساخت یک اسکله را در شمال امریکا در قرن یازدهم توسط وایکینگ‌ها گزارش داد.

با توجه به توضیحات او، آن‌ها کلاه شاخ‌دار داشتند. اما در سال‌های اخیر، دانشمندان ثابت کرده‌اند که این ایده نادرست است، چرا که وایکینگ ها در واقع کلا‌ه‌های مخروطی چسبان بر سر می‌گذاشتند. کلاه شاخدار تنها در مراسم مذهبی توسط افراد عالی رتبه استفاده می‌‌شد.

این مورد و موارد دیگر ثابت می‌کند که تجربه‌ی یادآوری زندگی گذشته به شدت بستگی به دانش تاریخی موجود در زمانی دارد که رجعت با هیپنوتیزم انجام می‌شود و اغلب توسط اکتشافات بعدی نفی می‌شود.

چگونه ممکن است که شخصیت حاضر می‌تواند تحت تاثیر شخصیت‌ “زندگی‌های قبلی‌اش،” که برخی از آن‌ها به صدها یا هزاران سال قبل بازمی‌گردد، قرار بگیرد؟ چگونه افرادی که چهار هزار سال پیش زندگی می‌کردند، از سیستم شمارشی “قبل از میلاد” (قبل از میلاد مسیح) استفاده می‌کنند؟

تاثیر هیپنوتیزم

چگونه ممکن است که برخی از هیپنوتیزکننده‌ها حتی می‌توانند زندگی آینده‌ی بیماران خود را جلوی چشمان‌شان بیاورند ( موضوعی که به وضوح تحت تاثیر ادبیات علمی تخیلی امروز قرار گرفته‌است). این حقایق نشان می‌دهند که زندگی قبلیِ ادعا شده به لحاظ فرهنگی و مذهبی مشروط است، و شک و تردید جدی در صحت آن‌ها وارد می‌کند. به همین دلیل است که نویسندگان، طرفدار حیات مجدد داستان‌هایی هستند که معمولا اطلاعات خیلی خاص ندارند.

یکی دیگر از دلایلی که می‌تواند صحت یادآوری زندگی گذشته را رد کند، تاثیر هیپنوتیزم است که توانایی پیشنهاد آن یک شرط لازم و ضروری برای اثربخشی آن است. عامل ضروری دیگر این است که بیمار در برابر پیشنهادات هیپنوتیزم پذیرا باشد.

اگر چه این دو شرط موفقیت هیپنوتیزم را زمانی که به عنوان درمانی برای بیماری روانی استفاده می‌شود، تعیین می‌کنند، اما زمانی که توقع داریم اطلاعاتی از زندگی گذشته دریافت کنیم، توانایی پیشنهاد هیپنوتیزم مانعی مهم برای به دست آوردن اطلاعات صحیح است، چرا که ممکن است در داستان بیمار تداخل ایجاد کند. یان استیونسون می‌گوید:

“طبق تجربه‌ی من، تقریبا تمام شخصیت‌های به اصطلاح قبلی که از طریق هیپنوتیزم به یاد شخص می‌آید، کاملا خیالی و در نتیجه‌ی اشتیاق بیمار برای اطاعت از پیشنهاد هیپنوتیزم‌کننده است. کاملا واضح است که همه‌ی ما تحت هیپنوتیزم بسیار تلقین‌پذیر هستیم. این نوع از تحقیقات در واقع می‌تواند خطرناک باشد. برخی از مردم از خاطرات خود دچار ترس و وحشت شده‌اند، و در موارد دیگر شخصیت قبلی پدیدار شده، به مدت طولانی شخص را ترک نکرده‌است.”

فردی که هیپنوتیزم می‌شود، آماده‌ی پذیرفتن انواع انحرافات است، چرا که واقعیت خود را با توجه به اعتقادات هیپنوتیزم‌کننده شکل می‌دهد.

از آن‌جا که در بسیاری از موارد هیپنوتیزم‌کننده انتظار تایید نظریه‌ی تناسخ را دارد، حداقل ناخودآگاه می‌تواند همراه با پیشنهادات کلامی برای ایجاد آرامش و مراحل مختلف رجعت، اعتقادات خود در مورد زندگی‌های گذشته و سناریوهای خاص اینچنینی را انتقال بدهد. در بسیاری از موارد به آسانی می‌توان اعتقادات مذهبی فرد هیپنوتیزم‌کننده را در داستان‌های بیماران او تشخیص داد.

خطر اختراع سناریوهای کاملا ساختگی از طریق هیپنوتیزم را نمی‌توان نادیده گرفت. این اتفاق در واقع بارها رخ داده‌است.

بسیاری از موارد از زنانی گزارش شده‌است که برای درمان مشکلات شایع‌شان توسط هیپنوتیزم مراجعه می‌کنند، و در طول دوره‌ی درمان، نادرست بودن رویدادهای “کشف‌شده‌ی” سوء استفاده جنسی توسط پدر و مادر در دوران کودکی ثابت می‌شوند. زیگموند فروید هیپنوتیزم را به عنوان یک روش درمانی کنار گذاشت زمانی که موارد بسیار زیادی از خاطرات نادرست را کشف کرد.

به علاوه، مشخص شد که خاطرات “کشف‌شده” به وسیله‌ی هیپنوتیزم می‌تواند جای خاطرات واقعی را پس از پایان یافتن جلسه‌ی هیپنوتیزم بگیرد و به همین ترتیب به طور کامل زندگی شخصی فرد را منحرف کند. این مشکل، “سندرم حافظه‌ی نادرست” نامیده می‌شود.

دادگاه‌ها این خطرات را می‌شناسند و بیش‌تر مواقع شهادت بیان شده به کمک هیپنوتیزم  یا شهادت شاهدانی را که قبلا هیپنوتیزم شده‌اند، نمی‌پذیرد. همان‌طوری که نادرست بودن داستان‌های  سوء استفاده‌ی جنسی در دوران کودکی که از طریق هیپنوتیزم کشف شده‌اند، ثابت شده‌است، زندگی‌های گذشته (همچنین داستان‌های “آدم‌ربایی فرازمینی‌ها”) نیز می‌تواند سناریوهای جعلی باشد.

یکی دیگر از عوامل ایجاد تردید در واقعی بودن “داستان‌های زندگی گذشته” آماده‌سازی بیمار قبل از هیپنوتیزم است. شخص در مورد هدف هیپنوتیزم آگاه می‌شود و همین در او یک حالت انتظار ایجاد می‌کند. تمایل آگاهانه برای دانستن محتوای “زندگی قبلی” بدون شک روی پاسخ فردی که هیپنوتیزم می‌شود، تاثیر می‌گذارد.

اختلال تجزیه‌ی هویت

توضیح احتمالی سوم برای شهادت از زندگی قبلی ادعا شده، توسط روانپزشکی ارائه شده‌است. این پدیده‌ی چند شخصیتی به عنوان اختلال تجزیه‌ی هویت شناخته شده‌است. این اختلال باعث می شود که شخصیت فرد در یک دوره‌ی کوتاه مدت زمانی تا بیست بار تغییر کند، انگار که نقش‌هایی متوالی را ایفا می‌کند.

این شخصیت‌های متضاد ذهنیات، رفتارها، و صداهای مختلف دارند و حتی ممکن است جنسیتی متفاوت از جنسیت شخص داشته باشند. معمولا پیش می‌آید که یکی از آن‌ها دیگر شخصیت‌ها را می‌شناسد و اعمال و افکار و اندیشه‌های آن‌ها را مشاهده می‌کند، و حتی قادر است از طرف همه‌ی آن‌ها صحبت کند.
از نقطه نظر یک روانپزشک، صحبت از زندگی گذشته ممکن است در نتیجه‌ی القای اختلال تجزیه‌ی هویت از طریق هیپنوتیزم باشد. این اتفاق در واقع در چند کِیس اسکیزوفرنی رخ داده‌است.

شخصیت های مخفی

بسیاری از کِیس‌هایی که هیپنوتیزم می‌شوند شخصیت‌هایی مخفی را بروز می‌دهند و مجدد آن‌ها را با شخصیت اصلی ادغام می‌کنند، و شخصیت‌های جدیدی شکل می‌دهند که قبلا در حالت عادی شخص آشکار نشده‌اند.

آن‌ها ابتدا در طول درمان با هیپنوتیزم ظاهر می‌شوند، و پس از آن با پایان جلسه فعال می‌مانند. بنابراین خلق شخصیت‌های جدید از طریق هیپنوتیزم و نامیدن آن‌ها به عنوان “یادآوری زندگی گذشته” واقعا ممکن است.

چگونه شخصیت‌های “زندگی گذشته” در نقش خود پخش می‌شوند

با این حال، هنوز یک معما باقی مانده‌است که تفسیر طبیعت‌گرایانه-علمیِ بالا پاسخ رضایت‌بخشی برای آن ندارد: چگونه شخصیت‌های “زندگی گذشته” در نقش خود پخش می‌شوند، یا چه کسی تصمیم می‌گیرد که نفر بعدی در نمایش که خواهد بود؟ این نمی‌تواند یک فرایند تصادفی باشد. یان ویلسون در کتاب خود می‌نویسد: “نماش باید جایی، به نحوی، یک مدیر داشته باشد.

این مانند تماشای یک نمایش عروسکی است، ما می‌توانیم عروسک را و کمی از طناب‌هایی که برای کار کردن عروسک‌ها هستند، ببینیم اما نمی‌توانیم عروسک‌گردان را ببینیم.” کارگردان پنهانِ شوءِ شخصیت‌های متعدد چه کسی می‌تواند باشد؟

توضیح طبیعی‌گرایانه می‌گوید که کارگردان باید در ذهن فرد باشد، که در آن آگاهی به هویت‌های جداگانه تقسیم شده‌است، و یکی از آن‌ها نقش کارگردان را بر عهده گرفته‌است.

داده‌ای که از این دیدگاه حمایت می‌کند این است که تحت هیپنوتیزم بخش خاصی از ذهن، خودآگاه باقی می‌ماند، و همچنان از جهان واقعی اطلاعات دریافت می‌کند. اما مشکل حل نشده مربوط به انگیزه‌ای است که چنین هویتی (که در ذهن فرد، آگاه می‌ماند) می‌تواند چنین کاری کند. چرا ما را در مورد زندگی گذشته گول می‌زند؟

فراروانشناسی

بنابراین ما به توضیح ممکن دیگری درباره‌ی یادآوری زندگی گذشته می‌رسیم. در فراروانشناسی آن را کانال زدن می‌نامند – پدیده‌ی انتقال اطلاعات تولید شده توسط هویت‌های روانی که برای دنیای ما خارجی هستند. آن‌ها از طریق افراد خاصی به نام واسطه‌ها عمل می‌کنند زمانی که در حالت‌های تعغییریافته‌ی آگاهی باشند.

نابودی آگاهی طبیعی از طریق هیپنوتیزم شرایط بهینه‌ای فراهم می‌کند برای تماس با این هویت‌های خارجی، که می‌توانند خود را به عنوان شخصیت‌هایی از زندگی گذشته‌ی فرد ارائه دهند.

گمان بر این است که هویتی که از طریق واسطه ارتباط برقرار می‌کند هیچ دلیلی برای دروغ گفتن ندارد هنگامی که ادعا می‌کند شخصیت قبلی فرد است و نه یک روح خارجی، و همین تنها دلیل برای رد این فرضیه‌ است. با این حال، ثابت نشده‌است که کانال زدن یک منبع قابل اعتماد اطلاعات در مورد هر چیزی است.

در نتیجه، تنها معیار باقی‌مانده برای اثبات صحت “یادآوری زندگی گذشته” ایمان ما به هیپنوتیزم‌کننده و تفسیر او بر اساس تناسخ است.

یادآوری زندگی گذشته به صورت خود به خود توسط کودکان به عنوان دلیلی برای اثبات تناسخ

دسته‌ی دیگری از تجاربی که به عنوان ادله‌ای برای اثبات تناسخ پذیرفته شده‌اند، کیس‌های کودکان تقریبا زیر ده سال است که خود به خود وقایعی را از زندگی گذشته به یاد می‌آورند و اصرار دارند که آن‌ها شخص دیگری هستند که در گذشته زندگی می‌کرده‌اند.

آن‌ها جزئیاتی در مورد مکان‌ها، افراد و اتفاقاتی از گذشته می‌گویند، که طبیعتا نباید چیزی در موردشان بدانند، و تحقیقاتی که در آن حوزه انجام می‌شوند، صحت اطلاعاتی که آن‌ها داده‌اند، را اثبات می‌کنند.

پژوهش گسترده‌ی دکتر یان استیونسون و کتاب او در این رابطه بسیار معروف است. اگر چه کیس‌های یادآوری خود به خود زندگی گذشته توسط کودکان بسیار کمتر از دلایل به دست آمده به روش هیپنوتیزم هستند، اما به نظر می‌رسد قانع‌کننده‌تر باشند.

کیس دختران هندی، سوآرنلاتا و شانتی‌دوی، معروف‌ترین موارد هستند.

در سنین ۳ (سوآرنلاتا) و ۴ (شانتی‌دوی) سالگی، هر دوی آن‌ها ادعا می‌کردند که یک زندگی قبلی در یک روستای دور و به عنوان همسر و مادر دو فرزند داشته‌اند. حیرت‌انگیزترین بخش داستان آن‌ها این است که چند موضوع حقیقی را در مورد زندگی قبلی‌شان گفتند که توسط محققان تایید شد. صحنه را تصور کنید: یک زن متاهل دارای چند فرزند می‌میرد و پس از چهار سال یک دختر کوچک در می‌زند و خودش را به عنوان آن مادر و همسر مرحوم معرفی می‌کند. اغلب در چنین مواردی اختلالات احساسی به وجود می‌آید.

استیونسون معتقد است: “این کودکان درگیر احساسات معارضی می‌شوند. در بسیاری از موارد کودکان پدر و مادر خود را با گفتن این‌که آن‌ها پدر و مادر واقعی‌شان نیستند طرد کرده‌اند و اغلب راهی شده‌اند که خانه‌ی به اصطلاح واقعی‌شان را پیدا کنند.

در سایر کیس‌ها آن‌ها اصرار داشته‌اند دوباره به شوهران، همسران، یا کودکان سابق‌شان پیوسته‌اند. یک پسر بچه‌ی هندی عاشقانه دلبسته‌ی زنی شده بود که می‌گفت معشوقه‌ی سابق او بوده‌است و در تلاش بود که او را برگرداند، و به این ترتیب باعث رنج و عذاب این زن و خودش شده‌بود.

با این حال، چنین داستان‌هایی را می‌توان به شیوه‌ی دیگری، نه لزوما به عنوان دلیلی برای رد تناسخ، توضیح داد. احتمال دارد که این کودکان با ارواح خارجی از طریق کانال زدن رابطه دارند. در این مورد واسطه کودک خواهد بود ، بدون این‌که از آن آگاه باشد.

اما از آ‌‌ن‌جا که کودکان فاقد مهارت‌های واسطه هستند، نوع خاصی از کانال زدن در مورد آن‌ها مورد نیاز است که تسخیر این کودکان توسط هویت‌های روحی خارجی نام دارد. در چنین مواردی فرد مجبور است پیام‌های یک روح را بدون داشتن نقشی آگاهانه در کل فرایند، انتقال بدهد.

تسخیر روح

تسخیر روح به عنوان توضیحی برای یادآوری زندگی گذشته توسط کودکان پیامد این حقیقت است که تقریبا همه‌ی این موارد توسط کودکانی تجربه شده‌اند که بین سنین دو تا پنج بوده‌اند، یعنی دورانی که بصیرت روحی آن‌ها تقریبا وجود ندارد. با رشد کودکان، این هویت‌ها قدرت نفوذ خود را روی آن‌ها از دست می‌دهند، و همین دلیلی است برای این‌که چرا خاطرات زندگی گذشته پس از سن ۱۰ سالگی از بین می‌رود.

مواردی که فرضیه‌ی تسخیر را تایید می‌کنند نمونه‌هایی هستند که در آن‌ها روح تسخیرکننده مدت‌ زیادی پس از به دنیا آمدن کودک وارد بدن او می‌شود، و پس از آن یادآوری زندگی گذشته را که با شخصیت فعلی کودک تداخل دارد، تجربه می‌کند. چنین مواردی به اندازه‌ی کافی در ادبیات شرح داده شده‌است. در این‌جا شرح مختصری می‌بینیم از دو مورد که توسط یان استیونسون، در کتاب او به نام “بیست مورد الهام‌گر تناسخ” ذکر شده‌است.

مورد اول، یک پسر هندی به نام جاسبیر است که سه سال و نیم سن دارد.

پسرک به شدت مریض بود و مدتی وارد کما شد و خانواده‌اش به اشتباه تصور کردند که او مرده‌است. او چند ساعت بعد به هوش آمد، و پس از چند هفته یک رفتار به طور کامل متفاوت را از خود نشان می‌داد، و ادعا می‌کرد برهمن است و سوبها رام نام دارد، که وقتی او (جاسبیر) بیمار بوده، در یک تصادف فوت کرده‌است.

از آن‌جایی که سوبها رام زمانی که جاسبیر سه سال و نیمه بود فوت کرده‌بود، “به یاد آوردن زندگی گذشته” توسط او به وضوح نمی‌تواند دلیلی برای اثبات تناسخ باشد. به علاوه، “تناسخِ” روح رام با توجه به زمان تصادف و بیماری جاسبیر باید حتی قبل از این‌که او از لحاظ فیزیکی مرده بود، رخ داده باشد.

چرا که در ۳.۵ سال گذشته هر دو نفر در روستاهای نزدیک هم زندگی می‌کردند. در حالی آقای رام ، از طریق جاسبیر گفت که به او توسط یک قدیس توصیه شد در بدن جاسبیر حلول کند.

در نتیجه، در یک لحظه‌ی خاص هر دو شخصیت در بدن جاسبیر حضور داشته‌اند: خود جاسبیر و رام. این نشان می‌دهد که نمی‌توان آن را نمونه‌ای از تناسخ دانست، بلکه در واقع کالبد جاسبیر توسط روح به اصطلاح آقای رام تسخیر شده‌است.

مورد دوم، لارنسی ولوم است، دخترکی یک ساله که شخصیت مری راف را نمایش می‌داد .

زمانی که او (مریم راف) فوت کرد. این وضعیت چند ماه به طول انجامید، در حالی که مری راف ادعا می‌کرد که بدن خالی دختر کوچک را اشغال کرده‌است.

پس از این دوره مری راف دخترک را ترک کرد و دخترک کنترل خود را از سر گرفت. تداخل شخصیت‌ها و پیام‌های ارائه‌ شده در این دوره نشانه‌های قوی تسخیر هستند، و ابدا امکان تناسخ وجود ندارد. یان استیونسون در کتاب خود اذعان می‌کند که “موارد دیگری از این گروه ۲۰ موردی ممکن است نمونه‌های مشابهی از تسخیر باشند که در آن شخصیت قبلی فقط قبل از تولد بدن شخصیت فعلی مرده‌است” (ص ۳۸۱).

مورد سوم، یک راهب بودایی است به نام چاوکان راجساتوجان، که یک روز قبل از مرگ نائی لنگ، کسی که او ادعا کرد که در زندگی قبلی خود بوده‌است، متولد شد.

استیونسون در مصاحبه گفت: “من این مورد را با دقت زیاد مورد مطالعه قرار دادم اما نتوانستم توضیحی برای این تناقض پیدا کنم.

اثربخشی روح

اثربخشی روح نیز می‌تواند دلیل دیگری برای “اثبات” تناسخ باشد که کم‌کم به طور فزاینده‌ای معروف می‌شود: شباهت بین زخم‌هایی که باعث مرگ کسی شده‌اند یا انواع جای زخم و خال و لکه‌ی مادرزادی در کودکان که به عنوان تناسخ آن شخص خاص دیده می‌شوند.

موضوع این نیست که اثربخشی روح می‌تواند چنین ناهنجاری‌های جسمانی را ایجاد کند، اما می‌تواند نشان‌دهنده‌ی یک منشاءِ خاص برای کسانی باشد که به طور طبیعی با خال و لک مادرزادی و نقص متولد می‌شوند، به ویژه در فرهنگی که در آن بسیاری از ویژگی‌های فیزیکی و رفتاری به اتفاقات رخ داده در زندگی گذشته نسبت داده می‌شود (جنوب آسیا، دروز در لبنان، و یا سرخپوستان در شمال امریکا).

در جهان غرب، خال و لک مادرزادی اغلب به عنوان نقطه شروع فرد برای پیدا کردن هویت «حقیقی‌اش» دیده می‌شود. از آن‌جایی که علاقه‌ی روزافزونی به تناسخ وجود دارد، تفسیر خال و لک مادرزادی اغلب به نفع پذیرش زندگی‌های قبلی و به عنوان یک دلیل شخصی برای اثبات آن ارتباط داده می‌شود.

نشانه‌ی دیگری برای تفسیر یادآوری خود به خود زندگی گذشته توسط کودکان این حقیقت است که آن‌ها وابسته به فرهنگ هستند.

اغلب موارد در هند و دیگر کشورهای جنوب آسیا رخ داده‌اند، که در آن تناسخ به طور کامل پذیرفته شده است. کیس‌های آسیایی همیشه در جزئیات از کیس‌های غربی غنی‌تر هستند. کودکان غربی که چنین تجربه‌ای دارند جزئیات زیادی ارائه نمی‌دهند که تایید این موضوع را امکان‌پذیر کند.

هنگامی که چک کردن برخی از جزئیات قابل اثبات، امکان‌پذیر است، آن‌ها معمولا به عنوان تجارب گذشته‌ی دیگر اعضای خانواده پدیدار می‌شوند. شرطی‌سازی فرهنگی نقش مهمی در این پدیده ایفا می‌کند.

یان استیونسون در نتیجه‌گیری پژوهش خود، در خود کتاب به نام “بیست مورد الهام‌گر تناسخ” اعتراف می‌کند که موارد مورد مطالعه‌ی او، چنان‌چه خود عنوان کتاب نشان می‌دهد، تنها الهام‌گر تناسخ هستند و نمی‌توانند به عنوان دلیلی برای اثبات آن در نظر گرفته شوند. استیونسون اعتراف می‌کند: “همه‌ی مواردی که تا کنون بررسی کردم کاستی‌هایی دارند.

روی هم رفته، آن‌ها هیچ چیزی که بتواند دلیلی برای اثبات تناسخ باشد، ارائه نمی‌دهند.


ترجمه:تحریریه سایت کسب و کار بازده_سارا فیضی

منبع: کامپرتیو رلیژن

نویسنده:ارنست والی

مفهوم تناسخ و پیامدهایش


 

برچسب ها

*
هرگونه نشر ، بازتولید یا بازنشر تمام یا بخشی از محتوای سایت بازده بدون کسب مجوز، غیرقانونی است و تحت پیگرد قانونی قرار خواهد گرفت.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کسب و کار

کسب و کار,بازاریابی