کسب و کار

کسب و کار,بازاریابی

دردسر خانواده‌ی توریست اروپایی، به خاطر جمله‌ی “ایران معرکه است”

اواسط مرداد گذشته، در یک ظهر نسبتا گرم تابستانی، یک ون مسافرتی در بیرون از محوطه موزه علوم در مرکز شهر لندن پارک کرد. ۲ ساعت بعد، هنگامی که خانواده ۴ نفره‌ای که مالک این ون بود پس از بازدید از موزه تاریخ طبیعی به سمت وسیله نقلیه خود باز گشتند، متوجه شدند که شیشه‌های آن کاملاً خرد شده است.

van4.jpg

در ابتدای امر، گمان کردند که قاعدتاً باید سرقتی رخ داده باشد؛ ولی سریعاً متوجه شدند که پلیس به وسیله نقلیه شان مظنون شده، و تیم خنثی‌سازی بمب آن را مورد هجوم قرار داده است. پلیس ضد تروریسم لندن، به گمان اینکه این ون محتوی بمب می‌باشد موزه را تخلیه کرده و راه‌های منتهی به آن را بسته بود؛ ولی پس از تفتیش این خودروی مسافرتی، پلیس به جز چند عروسک و تعدادی لوازم التحریر که روی صندلی‌های آن پخش بود چیز دیگری نیافت.

کریستین ایوان، پدر این خانواده ۴ نفره رومانیایی، شاید هیچ وقت فکر نمی‌کرد که حک کردن جمله “ایران معرکه است”، در دو سمت وسیله نقلیه‌اش یک روز چنین بلوایی به پا کند.

کریستین، همسر فرانسویش، و دو فرزندش که هر دو در آلمان به دنیا آمده اند، یک هفته قبل از این ماجرا، برای شرکت در یک فستیوال در ولز، وارد انگلستان شده بودند. از پنج سال پیش که این خانواده، سفر به دور دنیا را با این وسیله نقلیه آغاز نمود، کشورهای زیادی را مقصد سفر خود قرار دادند و در طی یکی از همین سفرها که به مقصد ایران انجام شد، اعضای این خانواده عاشق این کشور کهن شدند و بعدها تصمیم گرفتند که کمپینی برای ترغیب دیگران به بازدید از آن راه بیندازند.

خانواده‌ی ایوان، در طول سفرهای خود، بازدید از موزه‌ها را جزء لاینفک برنامه آموزش خانگی کودکان خود قرار داده بود؛ کریستین ماجرای آن روز تابستانی را اینگونه بیان می‌کند: “بازدید از موزه ‌ها برای بچه‌های ما حکم کلاس درس را دارد؛ به همین خاطر، آن روز ما جلوی موزه ی علوم پارک کردیم تا دو فرزندم بتوانند بازدیدی از آن داشته باشند. ولی هنگامی که به سمت ون بازگشتیم، از آنچه که پلیس بر سر آن آورده بود، کاملاً شوکه شدیم، آنها بعدا به ما گفتند که این به خاطر شعاری است که بر بدنه ی خودروتان نوشته اید”.

کریستین از این قضیه واقعاً ناراحت بود که چرا پلیس لندن در توضیح این ماجرا، حتی یک یادداشت کوچک بر روی خودروی وی به جا نگذاشته است. او می‌گوید: ” بلافاصله بعد از این ماجرا من به اداره پلیس مراجعه کردم، ولی آنها مرا متهم کردند که دیگران را تحریک می‌کنم، و از من خواستند که در قبال ابراز احساساتم نسبت به این کشور( ایران )، احساس مسئولیت بیشتری داشته باشم”. در واقع او هیچگونه عذرخواهی بابت این قضیه از کسی نشنید.

همان روز بعداز ظهر، یک افسر زن از پلیس لندن در توضیح ماجرا به کریستین گفت: ” ما مجبور شدیم خیابان را ببندیم، مجبور شدیم تیم خنثی‌سازی بمب را خبر کنیم و همینطور رده‌های بالای پلیس را در جریان قرار دهیم؛ ما مجبور شدیم همه جا را ببندیم، چرا که وسیله نقلیه شما، با آن چیزهایی که بر روی آن نوشته شده بود، در منطقه‌ای حساس از لندن پارک بود؛ علت این قضیه این بود! در واقع آن چیزی که شما نوشته بودید، نمی‌گفت ” اسپانیا معرکه است” و یا ” ایتالیا معرکه است” و یا هر چیز دیگر… شما گفته بودید ایران معرکه است! ”

چند روز بعد از این ماجرا، سخنگوی پلیس لندن به روزنامه گاردین گفت: “آن روز ظهر، ما یک اخطار امنیتی از سمت منطقه کنزینگتون، مبنی بر مشاهده یک وسیله نقلیه مشکوک دریافت کردیم”؛ این افسر پلیس، هنگامی که با این سؤال خبرنگار مواجه شد که آیا از طرف پلیس از آن زمان تا کنون از خانواده مذکور عذر خواهی شده است یا نه، در جواب گفت ما چنین درخواستی از سمت این خانواده نداشتیم! پیرو این اظهارات، کریستین معترضانه عنوان کرد”آیا من می‌بایست از آنها درخواست عذرخواهی می‌کردم؟ آنها به داخل حریم شخصی من هجوم آوردند، به وسیله نقلیه من صدمه زدند… بچه‌های ما بخاطر این قضیه شدیداً وحشت زده شده اند؛ آنها احساس امنیت ندارند و آنقدر ترسیده‌اند که شب‌ها حتماً باید پیش من بخوابند”. وی همچنین افزود “من پلیس را بخاطر آنچه انجام داد سرزنش نمی‌کنم بلکه آنها را بخاطر آنچه انجام ندادند سرزنش می‌کنم؛ من درک می‌کنم که آنها می‌بایست کارشان را انجام می‌داداند، ولی لااقل می‌توانستند یک یادداشت با مضمون ‘ متأسفیم، ما به وسیله شما آسیب زده ایم’ و یا ‘ این کار پلیس است، لطفا با ما تماس بگیرید ‘، برای من بگذارند.”

چطور عاشق ایران شدیم

خانواده ایوان، سبک جدید زندگی خود را پنج سال قبل آغاز کردند. کریستین، زمانی که در آلمان دانشجوی اقتصاد، و سپس مهندسی بود، با همسرش آشنا شد. آنها در آن زمان، پول کافی برای خرید یک واحد مسکونی در شهر محل اقامت خود را داشتند؛ لیکن تصمیم گرفتند به جای خرید خانه، آن را اجاره کنند، و در عوض پس اندازشان را صرف ماجراجویی دور دنیا کنند. یک درآمد ماهانه ۲۰۰۰ یورویی برای پشتیبانی این تصمیم کاملاً کافی بود. نخستین مقصد آنها هندوستان بود، ولی از آنجا که زمینی سفر می‌کردند، برای رسیدن به مقصد می‌بایست از ایران رد می‌شدند. آنها در ابتدا برای سفر به ایران تردید داشتند، ولی نهایتاً تصمیم بر این کار گرفتند. زمانی که آنها به ایران رسیدند، آنچه که در این سرزمین دیدند کاملاً سورپریزشان کرد.

کریستین می‌گوید: “ما در ابتدا قصد داشتیم تنها پنج روز در این کشور بمانیم، لیکن سفرمان در ایران ۲ ماه به طول انجامید! در زمان دولت قبلی ایران، بواسطه مناقشه اتمی این کشور با غرب، در اروپا همواره چهره‌ای منفی از آن ارائه می‌شد. در هر صورت ما به آنجا رفتیم، و از دیدن زیباییهای آن کشور و رفتاری که مردم آن با ما داشتند غرق در هیجان شدیم و این چیزی بود که ما هیچ وقت در هیچ کشوری تجربه نکرده بودیم و فکر هم نمی‌کنم بعد از این تجربه کنیم. ما انتظار داشتیم دزدها و تروریست‌ها به ما حمله کنند، ولی در عوض مردم با روی گشاده به سوی ما می‌آمدند و به ما خوشامد می‌گفتند، به فرزندانم هدیه می‌دادند و ابراز می‌داشتند که چه اندازه از اینکه ما آنجا هستیم خوشحال هستند.”

آنچه که تابستان امسال در لندن برای این خانواده اتفاق افتاد، نخستین تجربه ناخوشایندشان نبود؛ در سال ۲۰۱۳، زمانیکه آنها برای بار دوم راهی بازدید از ایران شدند، در شهر کرج ربوده شدند؛ سارقین تمام پول و مدارک آنها، از جمله گذرنامه هایشان را گرفتند… بدون داشتن گذرنامه، آنها مسلماً قادر به ترک آن کشور نبودند. کریستین می‌گوید: ” به دردسر بدی افتاده بودیم، چرا که همزمان می‌بایست از سه سفارتخانه رومانی، فرانسه و آلمان درخواست گذرنامه می‌کردیم. زمانی که سارقین وسایل ما را گرفتند، یک یادداشت برایشان گذاشتیم با این مضمون که ‘سارق محترم، لطفا حداقل مدارک ما را به ما برگردانید، ما می‌خواهیم به خانه مان برگردیم’. واقعاً مستاصل شده بودیم.”

وی می‌گوید “پس از این ماجرا، واکنش‌های بسیار جالبی از سمت ایرانیها شاهد بودیم؛ عده زیادی بصورت آنلاین به این ماجرا واکنش نشان دادند. افراد بسیار زیادی به طرق مختلف، مثلاً زمانیکه در متروی تهران با آنها صحبت می‌کردیم از این ماجرا آگاه شدند؛ خیلی از آنها اصرار می‌کردند که به خانه شان برویم، بعضی‌ها می‌گفتند ‘ می‌توانم کمی پول بهتان بدهم؟’، و برخی دیگر نیز، با جملاتی دوستانه مانند؛ ‘لطفاً ما را ببخشید ‘ و یا ‘ اینکه دیدید ایران واقعی نیست’، سعی در دلجویی از ما داشتند. ما تا قبل از آن هم ایران را بسیار دوست می‌داشتیم، لیکن مشاهده آن همه رفتار محبت آمیز، ما را بر آن داشت که پس از بازگشت به اروپا، حتماً کاری برای این ملت دوست داشتنی انجام دهیم.”

آیا به راستی کریستین می‌توانست آنچه را که در ایران برایش اتفاق افتاد را با دردسری که در لندن به آن دچار شد، مقایسه کند؟ وی می‌گوید: ” در ایران تجربه بهتری داشتیم؛ درست است که اتفاق بدی برایمان افتاد، ولی پس از آن اتفاق، واکنش‌های مردم و مقامات مسؤل شدیداً عالی بود… و این درست همان لحظه‌ای بود که پروژه ما در ذهنمان جرقه خورد. این ایده درست زمانی به ذهن ما خطور کرد که در پی یک گرفتاری بزرگ، واکنش‌های مردم و مسئولان سریعاً ما را از درماندگی نجات داد. مقامات بلند پایه، ما را به دفتر کارشان دعوت کردند و از ما بابت آنچه اتفاق افتاده بود معذرت خواستند و این چیزی است که من تا این لحظه از مقامات انگلیسی بابت اتفاقی که برایمان افتاد مشاهده نکرده ام.”

سفر سال ۲۰۱۳ این خانواده به ایران، برای مدت یک ماه برنامه‌ریزی شده بود؛ لیکن تا زمانیکه مدارکشان آماده شود به مدت شش ماه در این کشور اقامت کردند. کریستین می‌گوید: ” این ماجرا در پایان سبب خیری شد که ما ایران واقعی را بشناسیم. ما زمان طولانی تری در آنجا ماندیم و فرصت آن را داشتیم که با مردم بیشتر تعامل کنیم. باید بگویم که در طول آن مدت، ما صدها بار از سمت مردم ایران برای رفتن به خانه هایشان دعوت شدیم! من واقعا نمی‌توانم تعداد دفعاتی که مهمان خانه‌های ایرانیان شدم را در ذهنم شمارش نمایم”. او همچنین طی این مدت، تا اندازه‌ای نیز به زبان فارسی مسلط شد.

کریستین تاکید می‌نماید که پروژه “ایران معرکه است”، یک پروژه کاملاً خانوادگی است و به هیچ عنوان از سمت هیچ مقام مسئولی در ایران هدایت نشده است. وی می‌گوید: ” ما در حال تبلیغ برای مقامات ایرانی نیستیم، فقط می‌خواهیم مردم را تشویق کنیم که به ایران بروند و ذهنشان را درباره این کشور بی‌نظیر از نو بسازند”. او معتقد است که وسیله نقلیه شان حامل پیام صلح است. او همچنین، بر روی شیشه جلوی وسیله نقلیه اش، شعری از شاعر بلند آوازه ایران، سعدی نوشته است: بنی آدم اعضای یکدیگرند، که در آفرینش ز یک گوهرند…

اما نکته جالبی که در مورد این خانواده به ذهن می‌رسد، این است که کودکان آنها مدرسه را چه می‌کنند؟ کریستین می‌گوید: ” بچه‌های من احتیاجی ندارند به مدرسه بروند؛ یعنی در واقع اصلاً وقت آن را ندارند! چرا که آنها در گیر آموزش خانگی هستند…”، البته در آلمان، قوانین از این حیث کمی پیچیده است و لذا این خانواده، کودکان خود را در فرانسه ثبت نام کرده اند؛ کشوری که قوانینش اجازه عدم حضور در مدرسه، و آموزش خانگی را به آنان می‌دهد. کریستین تاکید می‌کند که “ما این کار را به صورت غیر قانونی انجام نمی‌دهیم.”

van.jpg

ولی آیا این کودکان قادر خواهند بود برای خود دوست پیدا کنند؟ آن هم زمانی که مدام در حال مسافرت هستند؟ کریستین در این مورد می‌گوید: ” اتفاقا مشکل ما این است که دوستان فوق العاده زیادی داریم؛ ما دوستان بسیاری از خیلی از کشورها، از جمله ایران داریم، بچه‌های ما زبان فارسی را در تعامل با دوستان ایرانی خود یاد گرفته‌اند.”

این جهانگرد رومانیایی، اظهار می‌دارد” آرزوی ما این است که بتوانیم سفر کنیم و به کودکانمان به صورت آزاد آموزش دهیم؛ مدرسه نرفتن ابداً به معنای نیاموختن نیست. در واقع ما در سفرهایمان چیزهای بسیار فراتراز آنچه در مدارس آموزش داده می‌شود را فرا می‌گیریم.”

به رغم تمام مشکلات، هیچکدام از دو حادثه‌ای که در ایران و لندن برای این خانواده اتفاق افتاد، در ذهنشان اثر بدی باقی نگذاشت. کریستین می‌گوید: ” می‌دانید واژه ‘نعمت ‘ به چه معناست؟ متاسفانه این واژه در زبان مادری من معادلی ندارد؛ آنچه که در ایران برای من اتفاق افتاد، یک نعمت بود و آنچه که در لندن اتفاق افتاد نیز یک نعمت بود؛ در واقع آنچه که پلیس در لندن برای ما رقم زد، یک تبلیغ نا خواسته برای پروژه ما بود…”

 

سایت کسب و کار بازده

منبع: گاردین

 

 

 

 

(مشاهده ۳۹ نفر, فقط امروز)
هرگونه نشر ، بازتولید یا بازنشر تمام یا بخشی از محتوای سایت بازده بدون کسب مجوز، غیرقانونی است و تحت پیگرد قانونی قرار خواهد گرفت.
راحت و سریع با زدن دکمه + انتشار بده

برچسب ها

0 دیدگاه در “دردسر خانواده‌ی توریست اروپایی، به خاطر جمله‌ی “ایران معرکه است””

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پربازدید ترین های هفته

No top posts yet

Page generated in 1٫644 seconds. Stats plugin by www.blog.ca

کسب و کار

کسب و کار,بازاریابی

پشتیبانی سایت